شمارهٔ ۵۰۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا بعقل ورای خود در راه تو ننهیم پای
طفل بی تدبیر باشد در ره تو عقل و رای
عاشق ثابت قدم را بر سر کوی تو هست
ملک شاهان زیر دست وچرخ گردان زیر پای
عاشق روی ترا دنیا نگر داند بخود
همچو مغناطیس آهن جذب نکند کهربای
عاشق رویت که در دنیا نیابد نان درست
از دل اشکسته دارد لشکر عالمگشای
مقبلی را کز جهان بر عشق تو اقبال کرد
هست دولت داعی وبخت و سعادت رهنمای
پرتو او جمله را در خور بود چون آفتاب
سایه او بر همه میمون بود همچون همای
حاصل عالم چه باشد؟عاشقان روی تو
میوه باشد معنی اشکوفه صورت نمای
شوق چون غالب شود عاشق برون آید زخود
زلزله چون سخت باشد کوه درگردد زجای
بهر بار عشق ار از گاوزمین اشتر کنی
بر سر گردون نهی اشتر بنالد چون درای
شعر ما را نظم بخشد عشق تو مانند در
باد را آواز سازد مطرب ما همچو نای
سیف فرغانی اگر حاجت خوهی از غیر دوست
آنچنان باشد که حاجت از گدا خواهد گدای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضمون عشق و فدای جان به معشوق پرداخته است. شاعر بیان میکند که در عشق حقیقی عقل و تدبیر معنا ندارد و عاشق باید خود را به طور کامل به معشوق سپارد. او به مقامی که عشق به معشوق میبخشد اشاره میکند و میگوید که حتی در سختترین شرایط نیز عاشق باید ثابت قدم بماند. همچنین بیان میکند که عشق به معشوق، همچون نوری است که بر همه تاثیر میگذارد و عاشقان واقعی برای رسیدن به آن همه چیز را فدای معشوق میکنند. در نهایت، تاکید میکند که اگر کسی به عشق دست یابد، دیگر نیازی به هیچ کس ندارد و تمام خواستههایش در عشق برآورده میشود.