نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۹ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

ایا خلاصه خوبان کراست درهمه دنیی

چنین تنی همگی جان وصورتی همه معنی

غم تو دنیی ودینست نزد عاشق صادق

که دل فروز چو دینی ودل ربای چو دنیی

برآستان تو بودن مراست مجلس عالی

بزیر پای تو مردن مراست پایه اعلی

اگرچه نیست تویی ومنی میان من وتو

منم منم بتو لایق تویی تویی بمن اولی

تو در مشاهده با دیگران ومن شده قانع

زروی تو بخیال وز وصل تو بتمنی

خراب گشتن ملکست دل شکستن عاشق

حصار کردن قدس است بهر کشتن یحیی

ز زنده دل برباید رخ تو چون زر رنگین

بمرده روح ببخشد لب تو چون دم عیسی

چراغ ماه نتابد بپیش شمع رخ تو

شعاع مهر چه باشد بنزد نور تجلی

بدست دل قدم صدق سیف برسر کویت

نهاده چون سر مجنون بر آستانه لیلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق عمیق و الهی است. شاعر به توصیف محبوبی می‌پردازد که همه زیبایی‌ها و معانی را در خود جمع کرده است. او می‌گوید که غم و شادی عاشق به محبوب وابسته است و در حضور او، زندگی معنای واقعی‌اش را پیدا می‌کند. شاعر اظهار می‌کند که اگرچه میان من و تو فاصله‌ای وجود دارد، اما من به عشق تو متصل هستم و تو لایق من هستی. او همچنین به شکست دل عاشق و اثرات عمیق عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق به تو مانند نور و زندگی است که همه چیز را روشن می‌کند. در نهایت، او با تصویرسازی‌های زیبا احساسات عاشقانه‌اش را بیان می‌کند.