نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای در سر من از لب میگون تو مستی

با عشق تو در من اثری نیست ز هستی

با چشم خوش دلکش تو نسبت نرگس

چون نسبت چشمست به بیماری و مستی

از جای برو گو دل و جان چون تو بجایی

وز دست برو گو دو جهان چون تو بدستی

سر زیر لگدکوب غم آریم چو هستیم

در کوی تو راضی‌شده چون خاک به پستی

هرگز به خلاف تو نبندم نگشایم

دستی که تو بگشادی و پایی که تو بستی

آن عقل که سرمایه دعویست ربودی

و آن توبه که سرلشکر تقویست شکستی

ای عشق ز تو جان نبرد دل که درین بحر

او ماهی طعمه طلبست و تو چو شستی

ای سیف نکویان جهان قید تو بودند

در دام وی افتادی و از جمله برستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف عشق و مستی ناشی از آن سروده شده است. شاعر با بیان اینکه عشق تو در وجود من اثری از هستی باقی نگذاشته، به قدرت و تاثیر عمیق عشق اشاره می‌کند. او از زیبایی چشم محبوب سخن می‌گوید و به این نکته می‌پردازد که در دل و جان خود جایی برای چیزی جز عشق او ندارد. شاعر بیان می‌کند که ماندن در دنیای عشق تو را به زوال راضی کرده و نمی‌تواند بر خلاف عشق تو اقدامی کند. او همچنین به شکست عقل و توبه در برابر عشق اشاره می‌کند و عشق را به نوعی سیف یا شمشیر زیبایی توصیف می‌کند که دیگران را در دام خود گرفتار کرده است.