نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۷ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

مرا گفت دل چون چنین یار داری

چوبلبل همی گو که گلزار داری

نه در ملک من چون تویی دوست دارم

نه درحسن تو چون خودی یار داری

چوچشم تو بینم بروی تو گویم

که ای ماه چونی زبیمار داری

منم بی تو دل تنگ وبر تو بیک جو(؟)

که از من ملالت بخروار داری

زگلزار وصلت کرا رنگ باشد

که چندین رقیبان چون خار داری

من و نیم جانی و وصلت چه گویی

توانگرتر ازمن خریدار داری؟

مرا ازپی روز وصل خود ای مه

همه شب چو استاره بیدار داری

بمن کی رسد نوبت وصلت آخر

که چون من هزاران طلب کار داری

ترا چون زمن بهتری فخر نبود

چگویم گراز چون منی عار داری

اگر چه چو لیلی عزیزی نشاید

که مجنون خود را چنین خوار داری

کمین عاشقت سیف فرغانی وتو

ازو کمتر امروز بسیار داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به محبوب خود می‌گوید که داشتن دل و یار چون تو، امری نادر و باارزش است. او به زیبایی و دلربایی محبوبش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که بی‌او دلش تنگ و غمگین است. شاعر به رقیبانش که مانند خار در بین گل‌ها هستند، اشاره کرده و این‌که عشق او بی‌نظیر است. او از عدم توانایی در رسیدن به وصال و احساس حسرت سخن می‌گوید و به محبوبش می‌گوید که اگرچه محبوب اوست، اما خود را کمتر از او می‌داند. در پایان، شاعر به عشق و شوق خود از معشوق می‌پردازد و درد جدایی را به تصویر می‌کشد.