نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۸ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ای که از سیم خام تن داری

قامتی همچو نارون داری

در قبایی کسی نمی داند

که تو در پیرهن چه تن داری

تا نگفتی سخن ندانستم

که تو شیرین زبان دهن داری

تو بدان دام زلف و دانه خال

صد گرفتار همچو من داری

تو چنین چشم و ابروی فتان

بهر آشوب مرد و زن داری

زیر هر غمزه یی نمی دانم

که چه ترکان تیغ زن داری

در همه شهر دل نماند درست

تا چنان زلف پر شکن داری

زنده در خرقه‌های درویشان

چه شهیدان بی کفن داری

در فراق تو سیف فرغانی

می کند صبر و خویشتن داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند. او با توصیف قامت و چهره معشوق، قدرت فریبندگی و جذابیت او را وصف می‌کند. شاعر از عدم آگاهی‌اش نسبت به ویژگی‌های درونی معشوق تا زمانی که او خود سخن نگفته است، سخن می‌گوید. او معشوق را به دام زلف و دانه خال مجهز می‌بیند که افراد زیادی مانند خود را به اسارت کشیده است. شاعر همچنین به تأثیر چشمان و ابروهای فریبنده معشوق بر مردان و زنان اشاره می‌کند و تأثیر غمزه‌های او بر دل‌ها را توصیف می‌کند. نهایتاً، شاعر از دوری معشوق و درد انتظار می‌نالد و احساس ناامیدی و فراق خود را بیان می‌کند.