نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۵ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز بار عشق توام طالب سبکساری

ولی چه چاره که دولت نمی‌دهد یاری

که کرد بر من مسکین بَدَل به جز عشقت

نشاط را به غم و خواب را به بیداری

گناه کردم و با روی تو ز زلفت گفت

قیامتی تو به خوبیّ و او به طراری

بدیم گناه گرفتار هر دوام زیرا

گناه را به قیامت بود گرفتاری

مرا مگو که چه خواهی؟ مرا نباشد خواست

مرا مپرس که چونی؟ چنانکه می‌داری

به آب چشم خودش پرورش کنم شب و روز

چو در زمین دلم تخم اندهی کاری

مرا ز روی سیه زردی غمت نبرد

به سرخی شفق این آسمان زنگاری

به کوی تو نه چنان آمدم که باز روم

که دل ز من نه چنان برده‌ای که باز آری

گر از جفای تو چون مرغ از قفس برهم

ببند پایم اگر دیگرم به دست آری

هوای غیر تو اندر دلم چنان باشد

که در خزینه سلطان متاع بازاری

تویی که چون به تماشا همی‌شدی در باغ

به پیش روی تو نرگس به زور و عیاری

ز چشم خواست که لافی زند، صبا گفتش

خدات صحت کامل دهد که بیماری!

حدیث صحبت جانان مثال سیم و زرست

گذاشتن به غم و یافتن به دشواری

اگر چه روی تو کم دید سیف فرغانی

ولیک عمر برد برد در طلب کاری

مرا به هجر میازار اگر چه می‌گویم

(من از تو روی نپیچم گرم بیازاری)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق عمیق و دردناک خود اشاره می‌کند. او در جستجوی آرامش است، اما به دلیل مشکلاتی که عشق برایش به وجود آورده، نتوانسته به آن دست یابد. شاعر احساس می‌کند که تمام شادی‌ها و آرامش‌ها را از دست داده و تنها به فکر محبوب خود است. او در عذاب جدایی به سر می‌برد و می‌گوید که نمی‌تواند از عشق خود دست بکشد. با وجود رنج و غم، همچنان به عشق و یاد محبوب پایبند است و دوست دارد که در کنار او باشد. به طور کلی، این شعر نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات و درد عشق است که شاعر به خوبی آن را بیان کرده است.