نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۰ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چو شود کز سر جرمم به کرم برخیزی

وز گناهی که از آن در خطرم برخیزی

هست خلق تو کریم از تو سزا آن باشد

کز سر زلت عاشق به کرم برخیزی

دی مرا گفتی اگر با تو نظر دیر کنم

که به یک بار چنین از نظرم برخیزی

آن میندیش که بر دل ز گناهان توام

گر غباری بود از خاک درم برخیزی

نشوی عاشق ثابت‌قدم ار همچون موی

در قفا تیغ زنندت ز سرم برخیزی

هرگزت دست به وصلم نرسد گر چون خاک

زیر پای آرمت از ره گذرم برخیزی

گویی آن دور ببینم که تو یک بار دگر

مست و مخمور از آغوش برم برخیزی؟

من در افتاده به تو و تو به من می‌گویی

کای مگس وقت نشد کز شکرم برخیزی؟

خشک جانی که مرا هست به قوال دهم

در سماع ار به غزل‌های ترم برخیزی

کرمت دوش مرا گفت نمی‌خواهم من

کز در او چو گدایان به درم برخیزی

سیف فرغانی بنشین و مبادا که چو مرغ

گر به سنگت بزنند از شجرم برخیزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ی عشق و امید به کرم و بخشش معشوق است. شاعر از معشوق خود درخواست می‌کند که بر گناهان او ببخشد و از مقام عالی خود فرود آید تا به او نظر کند. او به توصیف احساسات خود می‌پردازد و بیان می‌کند که حتی اگر در وضعیت ناپایداری قرار گیرد، هنوز امیدوار است که معشوقش او را مورد لطف قرار دهد. در نهایت، شاعر به ناتوانی خود در دسترسی به معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به او نزدیک‌تر شود و مانند یک گدای نیازمند، او را پذیرا باشد.