نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۱ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هرکس از عشق می زند نفسی

عاشق تو به جز تو نیست کسی

شکرستان حسنی و ماییم

شکرستان حسن را مگسی

نظری سوی ما گدایان کن

کندرین حسرتند خلق بسی

در دل هرکسی ز تو سوزی

در سر هریکی ز تو هوسی

از پی صید ما میفکن دام

که ز دست تویم در قفسی

شرمسارم که بهر خدمت تو

جز بجانیم نیست دست رسی

ای که در پیش تیز می رانی

یکدم اندیشه کن ز بازپسی

بتو پیوست سیف فرغانی

نتوانم جدا شدن نفسی

ببرد با خودش ببستانها

خویشتن چون بآب داد خسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر با استفاده از imagery های زیبا و جذاب، احساسات عاشقانه خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند به‌جز خود محبوب به او توجه کند و همه‌ی کسانی که از عشق می‌زنند، به نوعی به محبوب وابسته هستند. شاعر به حالت سوز و حسرت در دل عاشقان اشاره می‌کند و از محبوب درخواست می‌کند نظری به گدایان عشق بیندازد. همچنین، شاعر در مورد دشواری و درد جدایی از محبوبش صحبت می‌کند و حس شرم و ناتوانی برای خدمت به او را بیان می‌نماید. در نهایت، او به پیوند ناگسستنی خود با محبوب اشاره می‌کند که جدایی از او را غیرممکن می‌سازد.