شمارهٔ ۵۴۹ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ماه سعادتم را باشد شب تمامی
با تو گرم ببیند دشمن بدوستکامی
هر آفتاب زردم ز آن روی شاد گردان
کین روزه دار غم را تو چون نماز شامی
از چنگ باز عشقت چون کبک کوه گیرد
طاوست ار ببیند وقتی که می خرامی
محروم کرد ایام از خدمت تو مارا
هجران زشاخ برکند آن میوه رابخامی
خال ترا چو دیدم بازلف تو بگفتم
چون صید درنیفتد کین دانه راتو دامی
دل شد زخمر عشقت رسوا بنیم جرعه
ننهفت حال خود را مست از رقیق جامی
با عشق تو دل من از دشمنست ایمن
هرچ آن حلال باشد نستاندش حرامی
از وصف حسن آن مه گر عاقلی حذر کن
کاینجا ز ذکر لیلی مجنون شود نظامی
با عاشقان عارف ازجام لاابالی
خوردم شراب و رستم از ننگ نیکنامی
ترک ادب کن ای دل زیرا که دست ندهد
از خواندن مصادر این پایگاه سامی
جز مدح دوست ای سیف از تو چه خدمت آید
در حضرتی که آنجا سلطان کند غلامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوقهاش صحبت میکند و احساسات عمیقش را نسبت به او بیان میکند. او به موهبتهای عشق اشاره میکند و میگوید که این عشق حتی از مشکلات و دشمنیها نیز او را محافظت میکند. همچنین، شاعر به شادی و روشنیای که معشوقش به زندگیاش میآورد، اشاره دارد. او به یادآوری زیبایی معشوقهاش و عواقب عشق کورکورانه نیز اشاره کرده و نهایتاً به این نتیجه میرسد که تنها مدح و محبت به دوستش در این دنیا ارزش دارد. به طور کلی، این شعر نگاهی عمیق به عشق، زیبایی و وفاداری دارد.