شمارهٔ ۵۴۷ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ایا بدور تو از مثل تو جهان خالی
کدام دور ز تو بود یک زمان خالی
تو در میان نه و ذکر تو در میان همه
تو در مکان نه و نبود ز تو مکان خالی
زبان که نیست بذکر تو در دهان گردان
ببرمش که ازو به بود دهان خالی
دلم ز معنی عشقت تهی نخواهد شد
اجل اگر چه کند صورتم ز جان خالی
گداخت بر تن من گوشت همچو پیه از آنک
ز مغز مهر توام نیست استخوان خالی
رهی بکوی تو چون در نیاید و برود
ولیک از او نبود هرگز آستان خالی
ز چنگ عشق تو همچون رباب می نالم
چو دم دهیش نباشد نی از فغان خالی
در آن زمان که ز هستی خویش پر بودم
نبود همتم از قید این و آن خالی
از آفتاب رخت ذره ذره کم گشتم
شود بروز ز استاره آسمان خالی
همای عشق تو پرواز کرد گرد جهان
ندید در خور خود هیچ آشیان خالی
تو وصف خویش همی گو که سیف فرغانیست
بسان صورت دیوار از زبان خالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق عشق و دلبستگی اشاره دارد و بیانگر احساساتی است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و تلمیحات، نشان میدهد که وجود معشوق در زندگیاش چقدر حیاتی و ضروری است. او میگوید که حتی اگر بدنش از روح خالی شود، عشق به معشوقش هرگز از دلش زدوده نخواهد شد. همچنین، شاعر به تنهایی و کمبودها در جهان بدون معشوق اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که عشق واقعی هیچگاه نمیتواند خالی باشد. شاعر ضمن بیان این احساسات، به ناتوانی زبان در بیان عمق این عشق و همچنین به حساس بودن عشق در عالم وجود اشاره میکند. به طور کلی، این شعر تجلیگاه عشق و نیاز مبرم انسان به معشوق است.