شمارهٔ ۵۵۰ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دی مرا گفت آن مه ختنی
که من آن توام تو آن منی
ما دو سر در یکی گریبانیم
چون جداما (ن) کند دو پیرهنی
گو لباس تن از میانه برو
چون برفت از میان (ما) دو تنی
گر فقیری بما بود محتاج
حاجت از وی طلب که اوست غنی
دوست با عاشقان همی گوید
باشارت سخن ز بی دهنی
عاشقان از جناب معشوقند
گر حجازی بوند و گر یمنی
همچو قرآن که چون فرود آمد
گویی آن هست مکی آن مدنی
علوی سبط مصطفی باشد
گر حسینی بود وگر حسنی
گرچه گویند خلق سلمان را
پارسی و اویس را قرنی
عاشق دوست را زخلق مدان
در بحرین را مگو عدنی
روی پوشیده و برهنه بتن
مردگان را چه غم زبی کفنی
غزل عشق چون سراییدی
خارج از پردهای خویشتنی
عاقبت مطربان مجلس وصل
بنوازندت ای چو دف زدنی
دوست گوید بیا که با تو مرا
دوی یی نیست من توام تو منی
سیف فرغانی اندر (ین) کویست
با سگان همنشین زبی وطنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به معانی عشق و وابستگی عمیق اشاره میکند. شاعر با تعبیرات زیبا، مفهوم اتحاد و همزمانی دو عشق را بیان میکند. او میگوید که ما دو نفر در یک وجود گنجانده شدهایم و هیچ جدایی نمیتواند ما را از هم دور کند. به بیان دیگر، عشق واقعی فراتر از ظواهر و هویتهای اجتماعی است و ریشه در ارتباط عمیق روحی دارد. شاعر همچنین به تفاوتهای ظاهری و فرهنگی اشاره میکند، اما تأکید میکند که عشق، انسانها را به هم نزدیک میکند و همه چیزهای دیگر بیاهمیت میشود. در نهایت، او با شور و شوق به دعوت عشق پاسخ میدهد و احساس اتحاد کامل را زیر چتر عشق تجربه میکند.