نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۷ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو دست و روی بشویی ودر نماز شوی

دل از دو کون بشو تا محل راز شوی

درین مغاک که خاکش بخون بیالودند

در آب دست مزن ورنه بی نماز شوی

ز فرعها که درین بوستان گلی دارند

بدوز چشم نظر تا باصل باز شوی

اگر نیاز بحضرت بری بیک نظرت

چنان کند که ز کونین بی نیاز شوی

چو دوست کرد نظر در تو بعد ازآن رضوان

اگر بخلد برین خواندت بناز شوی

وگر بمجلس مستان عشق خوانندت

سزد که بردر ایشان باهتزاز شوی

چراغ دولت خود برفروزی ار چون شمع

درآن میانه شبی نیم خورد گاز شوی

بنزد دوست که محمود اوست در عالم

بحسن سابقه محبوب چون ایاز شوی

بنفشه وار درین باغ سیف فرغانی

شکسته باشی چون سرو سرفراز شوی

ززهد خشک دل سرد تو چو یخ بفسرد

زسوز عشق چو خورشید یخ گداز شوی

سرت بپایه مردان کجا رسد بی عشق

وگرچه چون امل غافلان دراز شوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت تطهیر روح و دل اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای رسیدن به معرفت و رازهای پنهان، باید دل از دنیای مادی پاک شود و به عبادت و نماز توجه کرد. شاعر تأکید می‌کند که در این دنیا که پر از گناه و آلودگی است، باید از کارهای ناپسند دوری کرد و به محبت و عشق روی آورد. او همچنین می‌گوید که برای رسیدن به دوست و محبوب واقعی، نیاز به نگاه و محبت او داریم تا از همه چیز بی‌نیاز شویم. در نهایت، شاعر به مفهوم عشق و خودسازی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق می‌تواند دل را از یخ خویش بزداید و به زندگی و نشاط ببخشد.