شمارهٔ ۵۷۳ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای شده حسن ترا پیشه جهان آرایی
عادت طبع من از وصف تو شکرخایی
ماه را زرد شود روی چو در وی نگری
روز را خیره شود چشم چو رخ بنمایی
یا بدان لب بده از وصل نصیب عشاق
یا چنان کن که چنین روی بکس ننمایی
بوسه یی دادی و پس طیره شدی لب پیش آر
تا همانجا نهمش باز اگر فرمایی
زانتظار شب وصل تو مرا روز گذشت
می ندانم که چرا منتظر فردایی
بس که در آرزوی وصل تو چشمم بگریست
خواب را آب ببرد از حرم بینایی
ای دل خام طمع آب برین آتش زن
چند بر خاک درش باد همی پیمایی
ذره گم شده یی در هوس خورشیدی
قطره خشک لبی در طلب دریایی
من ازین در نروم زآنک گروهی عشاق
روی معشوق بدیذند بثابت رایی
بلبل از باغ چو بیرون نرود گل بیند
زاغ بر مزبله گردد چو بود هر جایی
سیف فرغانی تا کی بتمنا گوید
بود آیا که خرامان ز درم باز آیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و longing (آرزو) نسبت به معشوق است. شاعر از زیباییهای معشوق سخن میگوید و تاثیر آن بر خود و جهان را توصیف میکند. او آرزو دارد که معشوق لب بگشاید و به او وصلی بدهد، یا اینکه همچون گذشته، چهرهاش را نهان کند. شاعر از ناامیدی و انتظار خسته شده و در حسرت وصال معشوق، روزها و شبها را میگذراند. او به تصویر قدرت عشق و تاثیری که بر دل و چشم او دارد، اشاره میکند و در نهایت از معشوق میخواهد که به او توجه کند و به سراغش بیاید. شعر بازتابی از عشق آتشین و آرزوی ناامیدانه است.