شمارهٔ ۵۷۶ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در گلشن حسن چون تو کس نیست
معروف چو گل بخوب رویی
من تنگ دلم چو غنچه و تو
لاله رخی و بنفشه مویی
موی تو بر آن زمین که افتاد
از خاک نرفت مشک بویی
ما آن توایم وجمله گویند
تو آن کئی همی نگویی
گم شد دل صد هزار عاشق
تو خود دل عاشقی نجویی
دستت نرسد بدامن سیف
تا دست زخویشتن نشویی
ای چون گل نو بتازه رویی
بر روی تو ختم شد نکویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و خصوصیات خاص معشوق خود اشاره میکند و او را به گل تشبیه میکند. شاعر خود را در مقایسه با معشوقش ناچیز و دلنگران توصیف میکند. او از بوی خوش موی معشوق و تاثیر آن بر روح و دل عاشقان سخن میگوید. همچنین اشاره میکند که عاشقان زیادی دل خود را گم کردهاند و معشوق باید از دلهای عاشقان آگاه باشد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که زیبایی و خوبیهای معشوق او را از همه متمایز کرده و به او ختم میشود.