نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۸ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق تو دردست و درمانش تویی

هست عاشق صورت و جانش تویی

آنچه در درمان نیابد دردمند

هست در دردی که درمانش تویی

سالک راه تو زاول واصلست

کین ره از سر تا بپایانش تویی

عاشقت کی گنجد اندر پیرهن

چون ز دامن تا گریبانش تویی

ما و تو این هر دو یک معنی بود

کآشکارش ما و پنهانش تویی

عاشق روی ترا در دین عشق

غیر تو کفرست و ایمانش تویی

دل بتو زنده است همچو تن بجان

این خضر را آب حیوانش تویی

خوشه خوشه کشت هستی جوبجو

زرع بی آبست و بارانش تویی

این غزل شطح است و قوالش منم

وین سخن حق است (و) برهانش تویی

منطق الطیر سخنهای مرا

کس نمی داند سلیمانش تویی

سیف فرغانی از آن بر نقد شعر

سکه زین سان زد که سلطانش تویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حقیقت وجودی است که در آن معشوق جایگاه اصلی را دارد. شاعر به توصیف عشق و علاقۀ عمیق خود به معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که تمامی دردها و درمان‌ها در وجود او خلاصه می‌شود. او همچنین به وحدت میان عاشق و معشوق اشاره دارد و می‌گوید که هر دو یک معنی دارند. عشق بدون معشوق بی‌معناست و معشوق به نوعی منبع حیات و انرژی برای دل عاشق است. در نهایت، شاعر خود را به عنوان قوال و بیانگر این حقایق می‌شناسد و معشوق را به عنوان حقیقتی برتر و اصلی در این مسیر معرفی می‌کند.