شمارهٔ ۵۷۹ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن روی نگر بدان نکویی
پرگشته ازو جهان نکویی
ای از رخ تو خجل مه وخور
دیگر مفزا برآن نکویی
این آمدن تو در جهان هست
در حق جهانیان نکویی
بر روی زمین نمی دهد کس
جز دررخ تو نشان نکویی
درعهد تو بر زمین چو باران
می بارد از آسمان نکویی
ازبهر لب تو گفته یاقوت
چون لعل بصد زبان نکویی
عاشق نبود کسی که ازدل
با تو نکند بجان نکویی
بر باد مده مرا که گشتست
چون آب زتو روان نکویی
عاشق بکند بهر چه دارد
درکوی تو با سگان نکویی
درحق من ای نگار می کن
چون کرد همی توان نکویی
دانی که همی رسد بدرویش
ازمال توانگران نکویی
از خوان خود ای توانگر حسن
در حق گدا بنان نکویی
می کن که همی کنند مردم
با کلب باستخوان نکویی
از روی تو می خوهم نشانی
ای روی ترا نشان نکویی
سیف از سخن تو سودها کرد
هرگز نکند زیان نکویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و نیکویی وجود معشوق اشاره میکند و تأثیر مثبت او بر جهان و انسانها را تجلیل میکند. او میگوید که زیبایی و نیکویی معشوق در روی زمین منحصر به فرد است و هیچ کس نمیتواند به اندازه او نیکو باشد. شاعر همچنین به عشق و محبت اشاره کرده و میگوید که عاشق واقعی کسی است که با دل و جان به محبوبش وفادار باشد. او از نعمتهای معشوق سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که محبت و نیکویی معشوق همیشه از دل فقرا و نیازمندان نیز غافل نمیشود. در نهایت، شاعر میخواهد از زیبایی معشوق نشانی بگیرد که نشاندهنده نیکویی او باشد.