شمارهٔ ۵۸۱ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر خوش کند لب تو دهانم به بوسهای
خرم شود زلعل تو جانم به بوسهای
خواهم ز جور تو گله کردن به پادشاه
گر عاقلی بگیر دهانم به بوسهای
در حسرت کنار تو جانم به لب رسید
زین ورطه لطف کن برهانم به بوسهای
ای جان مکن گرانی و یک بار بر لب آی
باشد که من ترا برسانم به بوسهای
گفتم که جان من بستان بوسهای بده
گفتی هزار جان نستانم به بوسهای
گر آن لب و دهان که تو داری مرا بود
ملک دو کون را بستانم به بوسهای
دیدی که من زبان شکایت خوهم گشاد
کردی فسون و بست زبانم به بوسهای
زنده کنند مرده به آب دهان من
گر با تو کام خویش برانم به بوسهای
یک بار دیگرم به کنار و لبت رسان
ای برده حاصل دو جهانم به بوسهای
گویی لب من از شکر و قند خوشترست
من لذت لب تو چه دانم به بوسهای
در کار عشق جان و دلی داشتم چو سیف
اینم به عشوهای شد و آنم به بوسهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان عشق و اشتیاق سخن میگوید. شاعر از معشوقهاش میخواهد که با یک بوسه، بر دردها و دوریهایش خاتمه دهد. او از حسرت و longing برای نزدیک بودن به معشوق گلایه میکند و به او مراجعه میکند تا با لبانش آرامش یابد. در این شعر، عشق به عنوان نیرویی زندگیبخش و نجاتدهنده مطرح شده که میتواند حتی جان را زنده کند. شاعر به زیبایی لب معشوق نیز اشاره دارد و میگوید که آرزوی بوسههای او زندگیاش را دگرگون میکند.