شمارهٔ ۶۰ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
من میروم و دلم برِ تست
جان نیز ملازم درِ تست
گرچه نبود دلت برِ من
ای دلبر من دلم برِ تست
با بنده اگرچه سر گرانی
سوگند گران من سر تست
گر چاکر اگر غلام خواهی
این بنده غلام و چاکر تست
پهلوی جمالت ای دلارام
فربه ز میان لاغر تست
خاصیت آب زندگانی
اندر لب روح پرور تست
ای از تن تو شده پر از گل
پیراهن تو که در بر تست
رویی بنما که چشم جانها
روشن به رخ منور تست
ملک دل و جان گرفتی آری
سلطانی و حسن لشکر تست
ای شهد روان به گاه خنده
زآن پسته که تنگ شکر تست
زآن پسته به سیف شکرش ده
بستان ز وی آنچه درخَور تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری عاشقانه است که شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن میگوید. او میگوید که از معشوق جدا نمیشود و دلش همواره برای او میتپد. حتی اگر معشوق نسبت به او بیتوجه باشد، او همچنان خواهان خدمت و غلامی برای اوست. شاعر زیبایی و جذابیت معشوق را ستایش میکند و او را منبع شادی و زندگی میداند. در نهایت، شاعر میخواهد هر آنچه از معشوق قابل استفاده است، به دست آورد و در کنار او زندگی کند.