نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

طوطی روح که دامش قفس ناسوتست

عندلیبی است که جایش چمن لاهوتست

بشکرهای ملون چو مگس حاجت نیست

طوطیی را که ز خوان ملکوتش قوتست

یوسف عقل ترا نفس تو چون زندانست

یونس روح ترا جسم تو بطن الحوتست

ای بدنیا متمتع اگر این عمره و حج

از پی نام کنی کعبه ترا حانوتست

در کهولت چو صبی طبع جوان آیین را

زآن مریدی تو که پیر خردت فرتوتست

دل تو مرده دنیا و چنین تا لب گور

سوبسو مرده کش توتن چون تابوتست

هرکه او تشنه دنیاست ازو ناید عشق

مطلب آب ز چاهی که درو هاروتست

ای جوانمرد تو مرد پیرزن دنیا را

زهره یی دان که رخش آفت صد ماروتست

دل خودبین تو امروز چو افعی شد کور

زآن زمرد که بگرد لب چون یاقوتست

خویشتن را تو چو داود شماری لیکن

هر سر موی تو در ملک یکی جالوتست

سیف فرغانی رو خدمت درویشان کن

کرم قزاز بریشم گر برگ توتست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان برخی از مفاهیم عمیق روحانی و فلسفی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها و تصاویری مانند "طوطی" و "عندلیب" به مقایسه دنیای مادی و معنوی می‌پردازد. او اشاره می‌کند که روح انسان در قفس جسم محدود شده و فقط با دنیای معنوی می‌تواند آزاد شود. شاعر به نوعی انتقاد از دنیاگرایی می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی به خدا و معنویت تنها در دل انسان‌هایی که به چیزهای فانی دنیا وابسته نیستند، پیدا می‌شود. او همچنین به اهمیت سن و تجربه اشاره دارد و تاکید می‌کند که انسان باید از دنیا فراتر رفته و به حقیقت بپردازد. در نهایت با دعوت به خدمت به دیگران و عدم وابستگی به دنیا، شاعر پیشنهاد می‌دهد که انسان باید در مسیر عشق و خدمت به دیگران گام بردارد و از دنیای فانی دل بکند.