شمارهٔ ۷۷ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دلرا چو کرد عشق تهی و فرو نشست
ای صبر باوقار تو برخیز کو نشست
بی بند عشق هیچ کس از جای برنخاست
در حلقه یی که آن بت زنجیر مو نشست
آنرا که زندگی دل از درد عشق اوست
گر چه بمرد از طلب او،مگو نشست
بی روی دوست سعی نمودیم و بر نخاست
این بار غم که بر دل تنگم ازو نشست
آن کو بجست و جوی تو برخاست مر ترا
تا ناورد بدست نخواهد فرو نشست
مشتاق روی خوب تو در انتظار او
حالی اگر چه داشت بد اما نکو نشست
فردا بروح عشق تو ای جان چو آدمی
برخیزد آن سگی که برین خاک کو نشست
هم عاقبت چو بلبل شوریده شاد شد
ماهی بر وی دوست که سالی ببو نشست
آنکس که در طریق تو گم گشت همچو سیف
از گفت و گو خمش شدو از جست و جو نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی انسانها میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که عشق میتواند دل را خالی و خسته کند و صبر را به چالش بکشد. هیچکس در حلقه عشق به راحتی نمیتواند آرام بگیرد و همه در انتظار دیدار معشوق خود هستند. شاعر همچنین به تنهایی و غم ناشی از دوری از معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هر فردی در این مسیر عشق، با چالشها و دردهای خاص خود مواجه است. در نهایت، او بر این باور است که عشق در نهایت میتواند روح را شاد کند، حتی اگر در ابتدا رنجهایی به همراه داشته باشد.