شمارهٔ ۸۰ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تو آن شاهی که سلطانت غلامست
زشاهان جز ترا خدمت حرامست
تو داری ملک وبر سلطان خراجست
توداری حسن وز خورشید نامست
بپیش آفتاب روی تو ماه
اگر چه بدر باشد ناتمامست
بشب استاره اندر شبهه افتد
که روی تو کدام ومه کدامست
ملاحت را بسی اسرار مضمر
در آن صورت چو معنی در کلامست
حلاوت در لب لعل تو دایم
چو شین درشهد وسین اندر سلامست
گرم در حلقه خاصان در آری
عجب نبود که الطاف تو عامست
اگر ناسوخته در هجر وصلت
طمع دارم مرا سودای خامست
چو بیگانه ننالم گرچه برمن
برای دوست از دشمن ملامست
بمروارید چون قطره است خوش دل
صدف کز آب دریا تلخ کامست
بشعر اندر میان دوستانش
چو سعدی سیف فرغانی همامست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش معشوق خود پرداخته و او را بالاتر از هر شاه و سلطانی میداند. او اشاره میکند که زیبایی و محبوبیت معشوق، فراتر از همه زیباییهاست و حتی ماه و ستارهها در برابر زیبایی او کمنور به نظر میرسند. شاعر به لطافت و شیرینی لبهای معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او در دلش شوری ایجاد کرده است. او همچنین از درد و دوری در عشق سخن میگوید و ابراز میکند که حتی اگر از دشمنی شکایت نکند، برای دوستش ارزشمند است. در نهایت، شاعر یک مقایسه زیبا با مروارید و صدف دارد و به هنر و ادبیات نیز اشاره میکند.