شمارهٔ ۷۸ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرچه خواهی کن که برما دست حکمت مطلقست
حق حکم تو زما تسلیم وحکم تو حقست
در ادای حق ودر ادراک حکمتهای تو
نفس کامل ناقص آمد عقل بالغ احمقست
غرقه دریای شوقت از ملایک برترست
کشته هیجای عشقت با شهیدان ملحقست
ملک عالم بر در دل رفت درویش ترا
گفت رو بیرون در بنشین که جا مستغرقست
پای مال اسب همت کرد شاه این بساط
نطع گردون راکه از انجم هزاران بیذقست
ازسر ره چون کسی را دور شد خرسنگ نفس
بعد از آن بر فرق اکوان پای سیرش مطلقست
هردم از دریای دل موج اناالحق می زند
تشنه وصلت که در قاموس شوقت مغرقست
عاشق تو درمیان خلق با رخسار زرد
همچو اندر خیل انجم ماه زرین بیرقست
اندر آن هیجا که شاهان را علم شد سرنگون
این شکسته دل چو اندر قلب لشکر سنجقست
سر بباز وجان فشان رخصت مده خود را برفق
برکسی کین درزند ابواب رخصت مغلقست
سیف فرغانی برین درگاه ازهر تحفه یی
درد دل را قیمت وخون جگر را رونقست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به نوعی بیانگر عشق و تسلیم در برابر حکمت مطلق و خداوند است. شاعر از عمق احساسات و حقایق معنوی سخن میگوید و نسبت به موانع عقل و نقصهای انسانی اشاره میکند. او به عشق و شوقی اشاره میکند که فراتر از ملائک و حتی شهیدان است. این عشق، شاعر را در حالت غرق و مستی قرار میدهد و او را به تواضع در مقابل حق دعوت میکند. او تأکید میکند که برخلاف موانع، دل عاشق به سمت وصال خداوند جذب میشود و در این مسیر، نام او را با افتخار بر زبان میآورد. در نهایت، او به تقدیر و قیمت درد دل عاشقان اشاره میکند و میگوید که این درد ارزشمند است و باید آن را محترم شمرد.