شمارهٔ ۸۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هم کوی تو از جهان برونست
هم وصف تو از بیان برونست
اندر ره تو کسی قدم زد
کورا قدم از جهان برونست
طاق در ساکنان کویت
از قبه آسمان برونست
در کون و مکانت می نجویم
کآن حضرت ازین و آن برونست
خرگاه جلالت از دو عالم
چون خیمه عاشقان برونست
جوینده کوی تو نشان داد
زآن جای که از مکان برونست
دیوانه سخن نگه ندارد
سرش ز میان جان برونست
این نکته مجو ز چار مذهب
کین کاسه ز هفت خوان برونست
از شدت شوق شعر گفتم
کز صنعت شاعران برونست
خودکام کسی چه ذوق یابد
زآن لقمه از دهان برونست
شک نیست که شطحهای حلاج
از شرع پیمبران برونست
در ذوق محمدیست داخل
وز فتوی مفتیان برونست
بی بهره ز عشق تو چو دشمن
از زمره دوستان برونست
دنیا طلب اندرین حرم نیست
سگ از پی استخوان برونست
عاشق چو غم ترا غذا کرد
قوت وی از آب و نان برونست
هر حلقه که ذکر تو در آن نیست
سیف تو از آن میان برونست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و مقام عارفانه و بساطت انسانی است. شاعر به زیبایی بیان میکند که عاشق واقعی، از دنیای مادی و محدودیتهای آن فراتر رفته و در جستجوی حقیقت و وصالی عمیق با معشوق است. او تأکید میکند که هر چیزی که در جستجوی عشق بیان میشود، باید از دنیای مادی و جزئیات ظاهری خالی باشد. عارف میخواهد دنیای عاشقان را در فضایی فراتر از مکان و زمان بیابد و به همین دلیل، عشق را از تمام محدودیتها آزاد میسازد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق واقعی فراتر از هر نوع قضاوت دینی و مذهبی است و تنها درونیات عاشقانه میتواند به شناخت عمیقتر و واقعیتر منجر شود.