نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چنان عشقش پریشان کرد ما را

که دیگر جمع نتوان کرد ما را

سپاه صبر ما بشکست چون او

بغمزه تیر باران کرد ما را

حدیث عاشقی با او بگفتیم

بخندید او و گریان کرد ما را

چو بربط برکناری خفته بودیم

بزد چنگی و نالان کرد ما را

لب چون غنچه را بلبل نوا کرد

چو گل بشکفت و خندان کرد ما را

بشمشیری که از تن سر نبرد

بکشت و زنده چون جان کرد ما را

غمش چون قطب ساکن گشت در دل

ولی چون چرخ گردان کرد ما را

کنون انفاس ما آب حیاتست

که از غمهای خود نان کرد ما را

بسان ذره بی تاب بودیم

کنون خورشید تابان کرد ما را

مرا هرگز نبینی تا نمیری

بگفت و کار آسان کرد ما را

چو بر درد فراقش صبر کردیم

بوصل خویش درمان کرد ما را

بسان سیف فرغانی بر این در

گدا بودیم سلطان کرد ما را

نسیم حضرت لطفش صباوار

بیکدم چون گلستان کرد ما را

چو نفس خویش را گردن شکستیم

سر خود در گریبان کرد ما را

کنون او ما و ما اوییم در عشق

دگر زین بیش چه توان کرد ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شدت عشق و تاثیر عمیق آن بر انسان‌هاست. شاعر بیان می‌کند که عشق او را از هم پاشیده و قادر به جمع کردن خود نیست. این عشق به قدری است که صبرش را شکسته و باعث درد و رنجش شده است. او خاطرات عاشقانه‌اش را با معشوقش به یاد می‌آورد و می‌گوید که معشوق همواره او را به گریه واداشته است. شاعر به تصویر می‌کشد که چگونه عشقش او را شاداب کرده و مانند گل شکوفا شده است در حالی که در غم و دوری از یار، احساس مرگ و زنده بودن همزمان را تجربه می‌کند. او حس می‌کند که عشقشان به گونه‌ای است که همواره به هم متصل‌اند و وجودشان به وجود یکدیگر وابسته است. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که دیگر هیچ چیزی از این عشق بیشتر نمی‌تواند او را تحت تأثیر قرار دهد.