نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

کی بنگرد برحمت چشم خوش تو ما را

نرگس همی نیارد اندر نظر گیا را

دل می دهد گواهی کورا تو برد خواهی

چشمت بتیر غمزه گو جرح کن گوا را

ای محتشم بخوبی هستم فقیر عشقت

در شرع بر توانگر حقی بود گدا را

گر سایه جمالت بر خاک تیره افتد

چون آفتاب ذره روشن کند هوا را

حسنت بغایت آمد زآن صید کرد دل را

عشقت بقوت آمد از ما ببرد مارا

عشق فراخ گامت در دل نهاد پایی

بر میهمان شادی غم تنگ کرد جا را

بسیار جهد کردم اندر مقام خدمت

تا تحفه ای بسازم درگاه کبریا را

دل از درخت همت افشاند میوه جان

برگی جزین نباشد درویش بی نوا را

درآشنایی تو خویشی بریدم از خود

بیگانه وار منگر زین بیش آشنا را

قهرت شکست پایم گشتم مقیم کویت

لطفت گرفت دستم بردم بسر وفا را

سیف ار ز حکم یارت شمشیر بر سر آید

تسلیم شو چو مردان گردن بنه قضا را

زین صابر ضروری دیگر مجوی دوری

(مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف زیبایی و محبت معشوق سروده شده است. شاعر از نعمت دیدن محبوب و تأثیر آن بر دل می‌گوید و اینکه چگونه عشق او موجب درد و شوق در دلش شده است. او به فقر خود در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر در ظاهر فقیر باشد، اما در باطن ثروتمند است. همچنین، او با تاکید بر قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگی، از تلاش‌هایش برای خدمت کردن به محبوب و زیبایی عشق‌اش سخن می‌گوید. شاعر در نهایت به سرنوشت و تقدیر اشاره می‌کند و به عشق و صبر به‌عنوان ویژگی‌هایی ضروری در این راه اشاره می‌کند.