نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ترا من دوست دارم تا جهان هست

همه نام تو گویم تا زبان هست

اثر گر باز گیرد عشقت از خلق

سراسر نیست گردد در جهان هست

ترا خاطر سوی مانی و ما را

سوی تو میل خاطر همچنان هست

بکوشش وصل تو دریافت نتوان

ولیکن من بکوشم تا توان هست

بود بر آتش دل دیگ سودا

مرا تا گوشتی بر استخوان هست

چو من زنجیر زلفین تو دیدم

اگر دیوانه گردم جای آن هست

بآب دیده شستم رو، هنوزم

ز خاک کوی تو بر رخ نشان هست

شوم گردن فراز ار بر تن من

سری شایسته آن آستان هست

دلم بی انده تو نیست، دیر است

که سیمرغی درین زاغ آشیان هست

غمت با سیف فرغانی شبی گفت

مرا خود با تو چیزی در میان هست

کجا باشد نصیب از وصل جانان

هرآنکس را که دل دربند جان هست

زبان از ذکر غیر او فرو شوی

گرت آب سخن زین سان روان هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق عمیق و جاودانه‌ای است که شاعر به معشوق خود دارد. شاعر اعلام می‌کند که این عشق تا پایان جهان وجود دارد و همواره نام معشوق را بر زبان خواهد آورد. او از دل آتشین و longing (آرزوی شدید) خود می‌گوید و می‌پذیرد که هرچند به وصال معشوق نرسیده، اما تلاش خود را انجام می‌دهد. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر عمیق او بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و در نهایت از امید و آرزوهایش برای رسیدن به معشوق صحبت می‌کند. در این شعر، عشق به عنوان یک نیروی بی‌پایان و وجودی لازم برای زندگی بیان شده است.