شمارهٔ ۹۷ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای دریغا کز وصال یار ما را رنگ نیست
دل ز دستم رفته و دلدارم اندر چنگ نیست
چون بمهر دوست ورزیدن مرا نیکوست نام
گر بطعن دشمنان بدنام باشم ننگ نیست
بی تو عالم بر دلم ای جان چو چشم سوزنست
چشم سوزن بر دلم چون با تو باشم تنگ نیست
کس بتو مانند و نسبت نیست با تو خلق را
زنگ همچون آینه آیینه همچون زنگ نیست
گر میانت در زرو یاقوت گیرم چون کمر
خدمتی نبود که آن جز خاک و این جز سنگ نیست
سعدی اریک چند در میدان تو اسبی براند
مرکب ما پشت ریش و باره ما لنگ نیست
در سخن نیکست هرکس را و بر بالای چنگ
این بریشمها که می بینی بیک آهنگ نیست
سازها دارند مردم مختلف بهر طرب
لیک از آنها در خوش آوازی یکی چون چنگ نیست
سیف فرغانی نکو گوید سخن منکر مشو
چون توان گفتن شکر را طعم و گل را رنگ نیست
کار خواهی کرد عاشق شو که به زین نیست کار
شعر خواهی گفت ازین سان گو که به زین لنک نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق دلتنگی و اشتیاق شاعر به وصال معشوقهاش است. شاعر میگوید که بدون معشوق زندگیاش بیمعناست و دلش در فراق او میسوزد. او از زندگانی بدون محبوب به چشم یک درد سوزن اشاره میکند و میافزاید که هیچ چیز نمیتواند جای او را پر کند. شاعر بر این باور است که عشق حقیقی به انسان شکوه و زیبایی میبخشد و بدون آن، هر چیز دیگر بیارزش است. او همچنین به مفاهیم زیبایی و هنر اشاره کرده و میگوید که تنها با عشق و احساس میتوان به خلق آثاری ارزشمند نائل آمد. در پایان، شاعر دعوت به عشق ورزیدن میکند و بر ضرورت داشتن احساس در هنر تأکید مینماید.