نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ سیف فرغانی

سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون هرچه غیر اوست بدل ترک آن کنی

بر فرق جهان تو نهد از حب خویش تاج

در نصرت خرد که هوا دشمن ویست

با نفس خود جدل کن وبا طبع خود لجاج

گر در مصاف آن دو مخالف شوی شهید

بیمار را بدم چو مسیحا کنی علاج

چون نفس تند گشت بسختیش رام کن

سردی دهد طبیب چو گرمی کند مزاج

با او موافقت مکن اندر خلاف عقل

محتاج نیست شب که سیاهش کنی بزاج

مردانه گنده پیر جهان را طلاق ده

کز عشق بست با دل تو عقد ازدواج

هستی تو چو زیت بسوزد گرت فتد

بر دل شعاع عشق چو مصباح در زجاج

زاندوه او چو مشعله ماه روشنست

شمع دلت که زنده بروغن بود سراج

مر فقر را امین نبود هیچ جاه جوی

چون تخت شه نشین نشود هیچ پیل عاج

گوید گلیم پوش گدا را کسی فقیر

خواند هویدپوش شتر را کسی دواج

گر در رهش زنی قدمی بر جبین گل

از خاک ره چو قطره شبنم فتد عجاج

خودکام را چنین سخن از طبع هست دور

محموم را بود عسل اندر دهان اجاج

گر دوستی حق طلبی ترک خلق کن

در یک مکان دوضد نکند باهم امتزاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفسیر و تحلیل روحانی و معنوی انسان می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که برای رسیدن به حقیقت و عشق الهی، باید از دلبستگی‌های دنیوی و مخالفان عقل دوری کرد. او به انسان توصیه می‌کند که با نفس و تمایلات خود در جدل باشد و در برخورد با چالش‌ها مانند یک پزشک عمل کند که بیماری را بهبود می‌بخشد. همچنین، به اهمیت شجاعت و استقلال در فکر و عمل اشاره می‌شود و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق واقعی و شراکت با خداوند، زندگی انسان را روشن و معنوی می‌سازد. شاعر به نظاره‌گر بودن و تمسک به حقایق و ارزش‌ها دعوت می‌کند و هشدار می‌دهد که جستجوی مقام و جاه، انسان را از حقیقت دور می‌کند. در نهایت، او بر لزوم گذر از خودپرستی و دوستی با خداوند تأکید می‌کند.