بخش ۴۶ - قاعده در بیان معنی حشر شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / گلشن راز / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز تو هر فعل که اوّل گشت صادر
بدان گردی به باری چند قادر
به هر باری اگر نفع است اگر ضرّ
شود در نفس تو چیزی مدخّر
به عادت حالها با خوی گردد
به مدّت میوهها خوش بوی گردد
از آن آموخت انسان پیشهها را
وز آن ترکیب کرد اندیشهها را
همه افعال و اقوالِ مدخّر
هویدا گردد اندر روزِ محشر
چو عریان گردی از پیراهنِ تن
شود عیب و هنر یکباره روشن
تنت باشد ولیکن بیکدورت
که بنماید از او چون آب، صورت
همه پیدا شود آنجا ضمائر
فرو خوان آیت «تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ»
دگر باره به وفقِ عالمِ خاص
شود اخلاقِ تو اجسامِ اشخاص
چنان کز قوّت عنصر در اینجا
موالیدِ سه گانه گشت پیدا
همه اخلاقِ تو در عالمِ جان
گهی انوار گردد گاه نیران
تعیُّن مرتفع گردد ز هستی
نماند در نظر بالا و پستی
نماند مرگِ تن در دارِ حیوان
به یک رنگی برآید قالب و جان
بود پا و سر و چشمِ تو چون دل
شود صافی ز ظلمت، صورتِ گِل
کند انوار حقّ بر تو تجلّی
ببینی بیجهت حقّ را تعالی
دو عالم را همه بر هم زنی تو
ندانم تا چه مستیها کنی تو
«وَسَقَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ» چبوَد بیندیش
«طَهُوراً» چیست صافی گشتن از خویش
زهی شربت، زهی لذّت، زهی ذوق
زهی حیرت، زهی دولت، زهی شوق
خوشا آن دم که ما بیخویش باشیم
غنیِّ مطلق و درویش باشیم
نه دین، نه عقل، نه تقوی، نه ادراک
فتاده مست و حیران بر سرِ خاک
بهشت و حور و خُلد آنجا چه سنجد
که بیگانه در آن خلوت نگنجد
چو رویت دیدم و خوردم از آن می
ندانم تا چه خواهد شد پس از وی
پی هر مستیی باشد، خماری
از این اندیشه دل خون گشت، باری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی ارتباط بین افعال انسان و نتایج آنها در زندگی و جهان بعد از مرگ میپردازد. شاعر بیان میکند که هر عملی که انسان انجام میدهد، در نفس او تأثیر میگذارد و در روز قیامت تمامی این آثار آشکار خواهد شد. در آن زمان، عیبها و هنرهای انسان نمایان میشود و شخصیت واقعی او برملا میگردد. شاعر همچنین به تغییرات اخلاقی و حالات انسانی اشاره میکند که به مرور زمان و با تجربیات ایجاد میشوند. این حالات میتوانند در عالم جان تبدیل به انوار و نیران شوند. در نهایت، او به حالتی میرسد که انسان خود را خالی از خویش و درونگرا مییابد و در این حالت بینیازی و آزادی واقعی را تجربه میکند که گویای حیرت و لذت است. شعر بر این نکته تأکید دارد که در آن حالت خاص، تقیدات دینی و عقلانی اهمیت خود را از دست میدهند و انسان در یک حالت بیخویشی و عرفانی قرار میگیرد که فراتر از تجربیات دنیوی است.