نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۵ - تمثیل در بیان اقسام مرگ و ظهور اطوار قیامت در لحظهٔ مرگ شیخ محمود شبستری

شیخ محمود شبستری / گلشن راز / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

اگر خواهی که این معنی بدانی

تو را هم هست مرگ و زندگانی

ز هرچ آن در جهان از زیر و بالاست

مثالش در تن و جان تو پیداست

جهان چون توست یک شخصِ معیّن

تو او را گشته چون جان، او تو را تن

سه گونه نوع انسان را مَمات است

یکی هر لحظه وان بر حسبِ ذات است

دو دیگر زان مماتِ اختیاری است

سیم مردن مر او را اضطراری است

چو مرگ و زندگی باشد مقابل

سه نوع آمد حیاتش در سه منزل

جهان را نیست مرگ اختیاری

که آن را از همه عالم تو داری

ولی هر لحظه می‌گردد مبدّل

در آخر هم شود مانند اوّل

هر آنچ آن گردد اندر حشر پیدا

ز تو در نزع می‌گردد هویدا

تن تو چون زمین، سر آسمان است

حواست انجم و خورشید جان است

چو کوه است استخوانهایی که سخت است

نباتت موی و اطرافت درخت است

تنت در وقت مردن از ندامت

بلرزد چون زمین روز قیامت

دماغ آشفته و جان تیره گردد

حواست هم چو انجم خیره گردد

مَسامت گردد از خوی هم چو دریا

تو در وی غرقه گشته بی سر و پا

شود از جان‌کَنش ای مرد مسکین

ز سستی استخوانها پشم رنگین

به هم پیچیده گردد ساق با ساق

همه جفتی شود از جفتِ خود طاق

چو روح از تن به کلیّت جدا شد

زمینت «قَاعًا صَفْصَفًا لَا تَرَى» شد

بدین منوال باشد حال عالم

که تو در خویش می‌بینی در آن دم

بقا حقّ راست، باقی جمله فانی است

بیانش جمله در «سَبْع الْمَثانِی» است

به «کلُّ مَنْ عَلیها فَان» بیان کرد

«لَفِي خَلۡقࣲ جَدِيدِۭ» هم عیان کرد

بود ایجاد و اَعدام دو عالم

چو خلق و بعثِ نفسِ ابنِ آدم

همیشه خلق در خلقِ جدید است

و گرچه مدتِ عمرش مدید است

همیشه فیضِ فضلِ حقّ تعالیٰ

بود از شأنِ خود اندر تجلّیٰ

از آن جانب بود ایجاد و تکمیل

وز این جانب بود هر لحظه تبدیل

ولیکن چو گذشت این طور دنییٰ

بقای کل بود در دارِ عُقبیٰ

که هر چیزی که بینی بالضّرورت

دو عالم دارد، از معنی و صورت

وصالِ اولین، عینِ فراق است

مر آن دیگر ز «عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ» است

مظاهر چون فتد بر وفق ظاهر

در اول می‌نماید عین آخر

بقا اسم وجود آمد ولیکن

به جایی کان بود سائر چو ساکن

هر آنچ آن هست بالقوّه در این دار

به فعل آید در آن عالم به یک بار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره مفهوم مرگ و زندگی در جهان و انسان است. شاعر بیان می‌کند که انسان همزمان با زندگی و مرگ مواجه است و این دو حالت در درون او وجود دارد. او سه نوع مرگ را توصیف می‌کند: یکی مرگ طبیعی هر لحظه، دیگری مرگ اختیاری و سومی مرگ اضطراری. شاعر دنیا را به تن انسان تشبیه می‌کند و هر جزئی از وجود انسان را نماد یک بخش از جهان می‌داند. در لحظه مرگ، بدن انسان به زمین و روح او به عالم بالاتر منتقل می‌شود. همچنین، او به بقا و فنا اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر چیزی در این دنیا به نوعی ناقص و فانی است و تنها خداوند است که باقی و جاودان است. در نهایت، او به وضعیت انسان در عالم پس از مرگ و تجلی حق اشاره دارد و بیان می‌کند که هر چیزی که در این دنیا می‌بینیم، در عالم دیگر به طور کامل تجلی می‌یابد.