نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹ - الضلال المبین شیخ محمود شبستری

شیخ محمود شبستری / فصل اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

منکر حق طبیعی آمد و بس

آن خر بدگهر، سگ ناکس

دهر را کردگار می​خواند

اثر از روزگار می​داند

نظرش تا به چرخ و انجم شد

پیشتر زان نرفت از آن گم شد

دهر را نیز همچو ما می​دان

روز و شب، ماه و سال سرگردان

شیب و بالا، هبوط و اوج و قران

صفت مثل ماست در امکان

هرکه اندر صفت چو ما باشد

حاش للّه که او خدا باشد

در «اناالدهر» سر مکنون است

من بگویم تو خود بدان چون است

به هر آن سو که گردد آن گمراه

گر بداند «فثّم وجه اللّه»

هرکه داند که این چنین باشد

کفر او خود همه یقین باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد افرادی می‌پردازد که به حقایق طبیعی و وجود خداوند شک دارند. شاعر به تمسخر فردی اشاره می‌کند که خود را خدا یا نماینده خدا می‌داند اما در واقع هیچ درک صحیحی از حقیقت و زمان ندارد. او بیان می‌کند که دنیا و زمان، مانند انسان، در حال نوسان و تغییر هستند و هیچ کس نمی‌تواند خود را با خداوند مقایسه کند. در انتها، شاعر تاکید می‌کند که جهل به حقیقت، در واقع کفر است و دانستن این حقیقت برای هر کس ضروری است.