بخش ۴ - حکایت شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صانعی کوزه ای ز برف بساخت
کرد پر آب و اندر آب انداخت
کوزۀ برف ناگه ازتب و تاب
آب گشت و برآمد آب به آب
چیست اندر مَثَل همه عالم
عدمی در میان بحر عدم
هرچه را پیش و پس عدم باشد
بود و نابود او بهم باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، صانعی کوزهای از برف ساخته و آن را پر از آب کرده و به داخل آب انداخته است. کوزه که از برف است، به زودی گرم شده و آب میشود و در نتیجه آب به وجود میآید. شاعر اشاره دارد که این موضوع نماد وجود در عالم است، بهگونهای که هر چیزی که در مقابل عدم قرار دارد، هم وجود دارد و هم نابود میشود. به طور کلی، این شعر به موضوع وجود و عدم و تغییرات آن اشاره میکند.