بخش ۸ - وصف الحال شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مدتی من ز عمر خویش مدید
صرف کردم به دانش توحید
در سفرها به مصر و شام و حجاز
کردم ای دوست روز و شب تک و تاز
سال و مه همچو دهر میگشتم
ده ده و شهر شهر میگشتم
گاهی از مه چراغ میکردم
گاه دود چراغ میخوردم
علما و مشایخ این فن
بسکه دیدم به هرنواحی من
جمع کردم بسی کلام غریب
کردم آنگه مصنفات عجیب
از فتوحات و از فصوص حکم
هیچ نگذاشتم ز بیش و ز کم
بعد از آن سعی و جد و جهد تمام
دل من هم نمیگرفت آرام
گفتم از چیست این تقلقل باز
هاتفی دادم از درون آواز
کین حدیث دل است از دل جوی
گرد هر کوی هرزه بیش مپوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تلاشهای خود در زمینه یادگیری و ترویج دانش توحید اشاره میکند. او سالها در سفر به جاهای مختلف مثل مصر، شام و حجاز وقت صرف کرده و با علمای مختلف دیدار کرده است. در این راه، کتابهای بسیاری تألیف کرده و همه چیز را با دقت جمعآوری کرده است. اما با وجود تلاشهایش، دلش آرامش نمییابد و از درون صدایی به او میگوید که این تلاشها کافی نیست و باید به جستجوی حقیقت دل بپردازد، نه فقط به دنبال دانشهای ظاهری. شاعر در انتها تأکید میکند که باید به عمق مسائل پرداخت و از ظواهر بیهوده دوری کرد.