نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰ - الفرقة الثانیة شیخ محمود شبستری

شیخ محمود شبستری / فصل سوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

متکلم به ذات گفت چو ماست

به صفات است کو ز خلق جداست

بعد از آن گوید از طریق رسوم

ذات باری است خلق را معلوم

بر حقیقت وجود را مطلق

دید زاید همی، چه خلق و چه حق

کرده از فهم و وهم دور اندیش

شبهه​ای چند راتمسک خویش

اوئی او که بی​وجود آید

اعتباری است کی ورا شاید

نفس هویت است و ذات وجود

که جز او نیست قاصد و مقصود

هیچ کثرت بدو نیابد راه

گشت یک چشم​های هو زاللّه

عین ماهیت و حقیقت ذات

هست هستی مجرد از هیئات

قایل این سخن هموست نه من

بلکه خود اوست عین ذات سخن

پردۀ حرف و صوت را بردار

تا ز معنی رسی به صفۀ بار

غیر بردار تا به عین رسی

یک سخن بس بود اگر تو کسی

آفریده به آفریننده

نرسد، چون شود خدا بنده

خود حدث در مقابل قدم است

این همه هستی، آن همه عدم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی مفهوم ذات و صفات الهی می‌پردازد. متکلم ابتدا بیان می‌کند که ذات الهی از خلق جداست و به صفاتش شناخته می‌شود. او به وجود مطلق اشاره می‌کند که باعث ظهور خلق و حق می‌شود و این علم به ذات باری را از طریق رسوم درک می‌کند. سپس به این نکته می‌پردازد که حقیقت وجود، مجرد از هر هیأت است و بهاید درک درستی از آن داشت. در نهایت، تأکید می‌کند که کثرت‌ها در مقابل وحدت الهی راهی ندارند و هیچ آفریده‌ای نمی‌تواند به آفریننده نزدیک شود. این موضوع نشان‌دهنده این است که همه موجودات در برابر عدم قرار دارند و کیانی جز خداوند وجود ندارد.