بخش ۴ - النصیحة شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل سوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چند در نفی دیگران پیچی
نفی خود کن که هیچ بر هیچی
توئی تست در میانه دوئی
او چو تو در میانه نیست توئی
اوئی اوست بر تو مستولی
هرکه این را بداند اوست ولی
عرش و کرسی دل است و سینۀ تو
این جهان بندۀکمینۀ تو
مغز عالم توئی و عالم پوست
نُه فلک مَسْکه، خواجه زبدۀ اوست
اسطقسّات صورت افلاک
سیزده توی مغز عالم پاک
دانه را مغز تا لطیفتر است
پوست هم بیش و هم کثیفتر است
جرم زیتون و اصل شاخ شجر
خاک و آب و هوا و تابش خور
پردۀ آتشند، آنگه نور
اندرین جمله کوهها مستور
عرش رحمان که نور مستور است
سرّ دل دان که نور بر نور است
ذات حق نیست قابل تجدید
در حقیقت رسوم نیست مفید
آنچه دانسته ای از او صفت است
به حقیقت نه حق معرفت است
هرچه منظور عقل و دیده بود
عقل داند که آفریده بود
صورت ذهنی آفریدۀ تست
زانکه محدود فهم و دیدۀ تست
کرده مخلوق خویش نام اللّه
تا کی از خودپرستی ای گمراه؟
هرچه دانسته ای از او او نیست
فی المثل ذات عنبر آن بو نیست
آیت «حقّ قدره» برخوان
قَدَرِ قِدْرِ علم خویش بدان
گوشۀ پردهای ز اند و هزار
گر براندازد ایزد قهّار
پرتو روی او بسوزاند
هرچه را دیده دید کی ماند
هرکه را گفتی این خدای من است
زانکه بر وفق عقل و رای من است
حق تعالی و رای آن باشد
به حقیقت خدای آن باشد
چونکه مقصود را نهایت نیست
راه را حدّ و حصر و غایت نیست
لاجرم هرکه را دلی باشد
هر زمانی به منزلی باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به عمق وجود و شناخت خود اشاره دارد. شاعر بیان میکند که انسان باید از نفی دیگران بپرهیزد و به درون خود نگاه کند. او تأکید میکند که در مرکز هستی، خود انسان قرار دارد و شناخت واقعی در درون او نهفته است. عقل و دانش بشری محدود است و نباید آن را معیار حقیقت مطلق دانست؛ چرا که ذات خداوند فراتر از هر اندیشه و درکی است. آنچه ما به عنوان صفات الهی میشناسیم، تنها نشانهایی از او هستند. این اثر به ما یادآوری میکند که نباید در بند تعصبات و خودپرستی باشیم، بلکه باید به حقیقتی فراگیر و عمیق تر از آنچه میدانیم، توجه کنیم. خداوند موجودی است که فراتر از فهم انسان است و نمیتوان او را تنها از طریق عقل و تفکر محدود شناخت. به همین دلیل، هر زمان که انسان به حقیقتی برسد، جایگاه و منزلتی جدید خواهد داشت.