بخش ۶ - التمثیل شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل چهارم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روی گازر سیه شد از خورشید
جامه بنگر که خود شده است سپید
گر نبودی وجود خار کثیف
گل نگشتی چنین لطیف و نظیف
چون بخارش نه خار یکسو شد
گل نکو رنگ و شکل و خوشبو شد
زان کشیده است پوست بر به و سیب
تا کند دفع تلخی و آسیب
جر نفع و صفا کند ز درون
دفع ضر هوا کند به برون
بد برای بدی برون انداخت
به از این به بگو که داند ساخت
ناخن و موی گر نیفزاید
آفت و عیب در مزاج آید
قطع آن چون ضرورت است از آن
تا نیابی الم ندارد جان
سخت بیخش برای خاریدن
بی الم در زمان بریدن
لذت جنت از جحیم بود
داند آن کس که او حکیم بود
مزۀ نان گرسنگی دارد
آب بی تشنگی بنگوارد
راحت مرهم از الم باشد
ورنه هستیش کالعدم باشد
هیچ بی خرده ناید از باری
هان و هان تا تو خرده نشماری
خرده گیری نشان خودرایی است
خرده بینی نشان بینایی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان تمثیلهایی دربارهٔ زیبایی و ناپاکی میپردازد. او میگوید که اگرچه خارها زشت و کثیف به نظر میآیند، اما وجود آنها باعث میشود گلها زیبا و لطیف شوند. بهعبارت دیگر، سختیها و دردها موجب ارزش و لذت زیباییها میشوند. شاعر اشاره میکند که بسیاری از تجربهها با تلخی آغاز میشوند و این ناکامیها به ما کمک میکنند تا نعمتهای زندگی را بهتر درک کنیم. همچنین، او تاکید میکند افرادی که به دنبال دقت در جزئیات دیگران هستند، در واقع نشانهای از خودرایی دارند و بینش واقعی زمانی به وجود میآید که بتوانیم درک کنیم که مشکلات و سختیها بخشی از زندگیاند.