نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵ - الضلال المبین شیخ محمود شبستری

شیخ محمود شبستری / فصل دوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

فعل حق را دگر ز کور دلی

غرضی خاص کرد معتزلی

باز اصلاح حال هر بنده

کرد واجب بر آفرینندۀ

بعد از آن التزام کرد محال

که جزا را گرفت از اعمال

همه این شاخ و بیخ خودبینی است

بار و برگ درخت بی دینی است

هر درختی کز اصل کژ برخاست

تا قیامت دگر نگردد راست

در قضا جمله چیزها بهم است

در قدر پیش و پس، فزون و کم است

دور و نزدیک در ظهور افتاد

ذات هستی از این دو دور افتاد

شیب و بالا و پیش و پس، چپ و راست

همه از این دو وضع و هیأت خاست

همه از دور چرخ و کور زمان

بر حقیقت همی فتد حدثان

گر خیال زمانه برخیزد

ازلت با ابد درآمیزد

خاص بینی که عین عام شود

حال​ها جمله یک مقام شود

کل شود جمله کلی و جزئی

بنماند دگر منی و توئی

نزد من روشن است خود این راه

گر ترا دیده نیست «لااکراه»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نقد باورهای معتزله می‌پردازد و بیان می‌کند که این فرقه به خاطر کوری دل خود، اهداف خاصی را در تفسیر حقایق دنبال کرده‌اند. شاعر به اهمیت اصلاح حال بندگان بر اساس خواست خالق اشاره کرده و می‌گوید که می‌توان گفت جزا براساس اعمال انسان‌ها لازم است. اما نکته قابل توجه این است که این تفکرات و برداشت‌ها تنها نمایانگر خودبینی و کج‌فهمی است که در نهایت موجب کژروی در معرفت می‌شود. شاعر به تشابهاتی میان قضا و قدر اشاره می‌کند و بیان می‌کند که همه چیز در عالم با یکدیگر مرتبط بوده و هیچ چیز از اصل خود جدا نیست. او به نوعی به وحدت وجود اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر انسان از محدودیت‌های زمانی و مکانی خود فراتر رود، می‌تواند به حقیقت نزدیک شود و تفکرات جزئی به یک حقیقت کلی تبدیل خواهند شد. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که اگر کسی نتواند این راه را ببیند، اشکالی ندارد چون در واقع این حقیقت همواره روشن است.