نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا گشودی دو زلف عنبرسای

باد شد عود سوز و نافه گشای

جای ما کوی تست، جور مکن

که بدینها نمیرویم از جای

بتماشا چو سرو قامت یار

بر لب جوی شد قدح پیمای

بنگر در هوای آن لب لعل

گشته چشم پیاله خون پالای

نرگس مست را فکند از چشم

چمن از ساقیان بزم آرای

هر که را پیر عقل شد رهزن

قول مطرب نگشت راهنمای

سخن از زلف او مگو شاهی

تا نیفتد سراسر اندر پای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا به توصیف محبوب و جذابیت‌های او می‌پردازد. او از زلف‌های معشوق که مانند عطر خوشبو است سخن می‌گوید و به تأثیر این زیبایی بر خود و دیگران اشاره می‌کند. شاعر همچنین نگرانی خود را از این که عشق و زیبایی معشوق ممکن است باعث سرشکندگی و گمراهی شود بیان می‌کند. در نهایت، او توصیه می‌کند که درباره زلف‌های محبوب حرفی زده نشود تا از افتادن در دام عشق و مشکلات ناشی از آن جلوگیری شود.