غزلیات — دیوان اشعار امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / دیوان اشعار
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۸ - استقبال از کمال خجندی — چشم تو برانداخت به می، خانه ما را
- شمارهٔ ۵ — ساقی به آب خضر نشان ده پیاله را
- شمارهٔ ۱ — ای نقش بسته نام خطت با سرشت ما
- شمارهٔ ۷ — به خود ره نیست در کوی تو مشتاقان شیدا را
- شمارهٔ ۶ — جان بهر تو در بلاست ما را
- شمارهٔ ۴ — ابر آمد و بگریست بر اطراف چمنها
- شمارهٔ ۳ — لبالب است ز خون جگر پیاله ما
- شمارهٔ ۲ - استقبال از حافظ — بیا ای از خط سبزت هزاران داغ بر دلها
- شمارهٔ ۱۳ — خرابیم، از دل ای بیرحم گهگه یاد کن ما را
- شمارهٔ ۱۱ — تلخ است بیتو صبر، دل غم فزوده را
- شمارهٔ ۱۶ — دلم گر داشت وقتی خرمیها
- شمارهٔ ۱۵ — ای در بهار حسن تو گلها و لالهها
- شمارهٔ ۹ — اشک چو پرده میدرد، خلوتیان راز را
- شمارهٔ ۱۰ — خطت که درد و داغ تو نو میکند مرا
- شمارهٔ ۱۴ — زلف تو در کمند جنون میکشد مرا
- شمارهٔ ۱۲ — بسوخت آتش عشق تو بیگناه مرا
- شمارهٔ ۲۴ — خطش به گرد عارض مهوش برآمده است
- شمارهٔ ۲۳ — تا خاک آستانه جانان مقام ماست
- شمارهٔ ۱۸ — سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداخت
- شمارهٔ ۱۷ — کجایی ای ز رویت لاله را ناب
- شمارهٔ ۲۱ - استقبال از سعدی — منم ز دست تو پا بسته در کمند ارادت
- شمارهٔ ۲۲ — چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست
- شمارهٔ ۱۹ — خطت که سبزه بر اطراف یاسمین انداخت
- شمارهٔ ۲۰ — خطت بر لاله تر مشک چین ریخت
- شمارهٔ ۳۲ — گر نمیسوزد دلم، این آه دردآلود چیست؟
- شمارهٔ ۲۵ — بازم خدنگ غمزه زنی بر دل آمده است
- شمارهٔ ۲۹ - استقبال از کمال خجندی — جفای تو بر دل به غایت خوش است
- شمارهٔ ۳۰ — خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست
- شمارهٔ ۲۷ — ابرو ز من متاب، که دل دردمند تست
- شمارهٔ ۲۸ — چشم ستمگرت که بخون در کمین نشست
- شمارهٔ ۳۱ — مرا سری است که بر خاک آستانه اوست
- شمارهٔ ۲۶ — مرا در عشق بهبودی نمانده است
- شمارهٔ ۳۳ — با طره تو سنبل شوریدهحال چیست؟
- شمارهٔ ۳۵ — کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست
- شمارهٔ ۴۰ — وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
- شمارهٔ ۳۹ — صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
- شمارهٔ ۳۶ — مرا گر با تو روی همدمی نیست
- شمارهٔ ۳۴ - استقبال از کمال خجندی — کدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟
- شمارهٔ ۳۸ — دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
- شمارهٔ ۳۷ — امروز نسیم سحری بوی دگر داشت
- شمارهٔ ۴۳ — کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
- شمارهٔ ۴۶ — دل بهر تو در ملامت افتاد
- شمارهٔ ۴۲ — ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
- شمارهٔ ۴۷ — تا دل ز کف اختیار ننهاد
- شمارهٔ ۴۵ — تا ز شب بر مهت نقاب افتاد
- شمارهٔ ۴۴ — ای دل ایام هجر شد بنیاد
- شمارهٔ ۴۸ — باز آی، که دل بی تو سر خویش ندارد
- شمارهٔ ۴۱ — عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
- شمارهٔ ۵۱ — خدنگ او که بجان مژده هلاک برد
- شمارهٔ ۵۲ — خاک من باد از سر کوی تو گر بیرون برد
- شمارهٔ ۵۴ — دل زلف ترا گرفت، بد کرد
- شمارهٔ ۵۳ — مرا عشقت از ره برون میبرد
- شمارهٔ ۴۹ — باز این سر بی سامان، سودای کسی دارد
- شمارهٔ ۵۶ — هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
- شمارهٔ ۵۰ - استقبال از قاسم انوار — هر کسی موسم گل گوشه باغی دارد
- شمارهٔ ۵۵ — گرم عشقت عنان دل نگیرد
- شمارهٔ ۶۰ — مبارک، منزلی کان خانه را ماهی چنین باشد
- شمارهٔ ۵۸ — چو سرو قد تو در جویبار دیده رسد
- شمارهٔ ۵۹ — کسی کش مهر خوبان کار باشد
- شمارهٔ ۶۱ — یار خط بر روی زیبا میکشد
- شمارهٔ ۶۳ — باغ را باز مگر مژده گلریز آمد
- شمارهٔ ۶۲ - استقبال از امیر همایون اسفراینی — دل بیرخ تو جانب گلشن نمیکشد
- شمارهٔ ۵۷ — ای خوش آن شب که به بالین من آن ماه رسد
- شمارهٔ ۶۴ — چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس به باغ آمد
- شمارهٔ ۶۶ — چو ساقی آن قدح لاله گون بگرداند
- شمارهٔ ۷۱ — ای بیخبر از گریهٔ خونینجگری چند
- شمارهٔ ۷۲ — جان به یاد تو یاد کس نکند
- شمارهٔ ۷۰ — تا بر گل تو جعد گرهگیر بستهاند
- شمارهٔ ۶۷ — گر من از خاک درت رفتم، دل شیدا بماند
- شمارهٔ ۶۹ — یار با ما چنانکه بود، نماند
- شمارهٔ ۶۸ — ما برفتیم و دل آواره در کویت بماند
- شمارهٔ ۶۵ — چو شمشاد قدت در گلشن آمد
- شمارهٔ ۷۴ — عید شد، خوبان به عزم مجلس و می میروند
- شمارهٔ ۷۶ — به زنجیر زلفت دل ماست در بند
- شمارهٔ ۷۹ — خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند
- شمارهٔ ۷۷ — پیکان غمزه را چو بتان آب میدهند
- شمارهٔ ۸۰ — سرو تو مگر ز پا نشیند
- شمارهٔ ۷۸ — وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهند
- شمارهٔ ۷۵ — فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا میروند
- شمارهٔ ۷۳ — بیدلان کوی تو مقام کنند
- شمارهٔ ۸۵ — عمری دهان تنگ توام در خیال بود
- شمارهٔ ۸۱ — بتان که شیوه جور و ستیز میجویند
- شمارهٔ ۸۳ — شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود
- شمارهٔ ۸۶ — رفت آنکه به وصل تو مرا دسترسی بود
- شمارهٔ ۸۲ — رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود
- شمارهٔ ۸۴ — آن یار خشم رفته که با ما بجنگ بود
- شمارهٔ ۸۸ - استقبال از سعدی — سوی باغ آن سروبالا میرود
- شمارهٔ ۸۷ — عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود
- شمارهٔ ۹۵ — با روی تو از سمن که گوید؟
- شمارهٔ ۹۲ — نصیب من ز تو گر درد و آه میآید
- شمارهٔ ۸۹ — بیلبت هردم ز چشم درفشان خون میرود
- شمارهٔ ۹۰ — گر به عمری ز من دلشدهات یاد آید
- شمارهٔ ۹۴ — چو دل چوگان زلفت در نظر دید
- شمارهٔ ۹۱ — باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید
- شمارهٔ ۹۶ — دل که پیش تو راز میگوید
- شمارهٔ ۹۳ — زلف تو سراسر شکن و تاب نماید
- شمارهٔ ۱۰۳ — سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز
- شمارهٔ ۱۰۰ — سرو ما را هر زمان دل میکشد سوی دگر
- شمارهٔ ۹۹ — ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر
- شمارهٔ ۱۰۲ - استقبال از کمال خجندی — ای سر زلف ترا دلهای مشتاقان اسیر
- شمارهٔ ۹۸ — ای به لطف از آب حیوان پاکتر
- شمارهٔ ۱۰۴ — عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز
- شمارهٔ ۹۷ — ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
- شمارهٔ ۱۰۱ - استقبال از سعدی — نه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور
- شمارهٔ ۱۰۸ — دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش
- شمارهٔ ۱۰۶ — ای دوست، شبی به کوی ما باش
- شمارهٔ ۱۰۷ — در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
- شمارهٔ ۱۰۹ — گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش
- شمارهٔ ۱۰۵ — غم روی تو دارد دل، همین بس
- شمارهٔ ۱۱۰ — هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
- شمارهٔ ۱۱۲ — هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
- شمارهٔ ۱۱۱ — هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
- شمارهٔ ۱۱۶ — اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
- شمارهٔ ۱۱۳ — پرده بگشا ز روی چون مه خویش
- شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندی — کنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
- شمارهٔ ۱۱۹ — چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم
- شمارهٔ ۱۲۰ — مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
- شمارهٔ ۱۱۵ — من که چون شمع از غمت با سوز دل در خندهام
- شمارهٔ ۱۱۸ — بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم
- شمارهٔ ۱۱۷ — ای خسته ز تو روان مردم
- شمارهٔ ۱۲۸ — ای در غم تو حاصل من درد و داغ هم
- شمارهٔ ۱۲۲ — من ار پیش یار آبرویی ندارم
- شمارهٔ ۱۲۶ - استقبال از سلمان ساوجی — با تو عمری شد که لاف دوستداری میزنم
- شمارهٔ ۱۲۱ — خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
- شمارهٔ ۱۲۷ — چمن بشکفت و سبزه خط کشید و سرو بالا هم
- شمارهٔ ۱۲۳ — هر زمان از بیخودی خواهم که آن رو بنگرم
- شمارهٔ ۱۲۵ — هر شب از مستی به سوی خانه ره گم میکنم
- شمارهٔ ۱۲۴ — خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
- شمارهٔ ۱۳۲ — ما دل به چین زلف دلارام بستهایم
- شمارهٔ ۱۳۳ — ما جان بتمنای تو در بیم نهادیم
- شمارهٔ ۱۳۵ — ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیم
- شمارهٔ ۱۳۱ — تو شهریار جهان، ما غریب شهر توایم
- شمارهٔ ۱۳۴ — دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم
- شمارهٔ ۱۳۰ — بر بوی تو هر روز به گشت چمن آیم
- شمارهٔ ۱۳۶ — چشم تو خورد باده و من در خمار از آن
- شمارهٔ ۱۲۹ — هر شب بدل حکایت خود در میان نهم
- شمارهٔ ۱۴۴ — باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنین
- شمارهٔ ۱۴۱ — چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »
- شمارهٔ ۱۳۹ — مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان
- شمارهٔ ۱۴۰ — ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن
- شمارهٔ ۱۴۳ — بر طرف مهت غالیه خم به خم است این
- شمارهٔ ۱۳۷ — جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
- شمارهٔ ۱۴۲ — تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون
- شمارهٔ ۱۳۸ — ما را غمی است از تو که گفتن نمیتوان
- شمارهٔ ۱۵۲ — منم با درد همزانو نشسته
- شمارهٔ ۱۴۵ — ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او
- شمارهٔ ۱۴۷ — ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگآمیز تو
- شمارهٔ ۱۴۹ — رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو
- شمارهٔ ۱۵۱ - استقبال از کمال خجندی — زهی از خطت نرخ عنبر شکسته
- شمارهٔ ۱۵۰ — ای باد صبحدم، خبر یار من بگو
- شمارهٔ ۱۴۶ — عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
- شمارهٔ ۱۴۸ — ای در درون خسته نشان خدنگ تو
- شمارهٔ ۱۵۷ — ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده
- شمارهٔ ۱۵۳ — مائیم و دلی ز دست رفته
- شمارهٔ ۱۵۵ — من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده
- شمارهٔ ۱۵۴ — ساقیا، لطفی بکن جامی بده
- شمارهٔ ۱۵۸ - استقبال از سعدی — ای دیده بسی فتنه ز بالای تو دیده
- شمارهٔ ۱۶۰ — تا بستهای به سلسله مشکبو گره
- شمارهٔ ۱۵۶ — زهی عشقت آتش بجان در زده
- شمارهٔ ۱۵۹ - استقبال از کمال خجندی — ای بهر قتل ما زده بر ابروان گره
- شمارهٔ ۱۶۶ - استقبال از کمال خجندی — تا دل به غم عشق گرفتار نیابی
- شمارهٔ ۱۶۲ — تا گشودی دو زلف عنبرسای
- شمارهٔ ۱۶۷ — دلا تا ذوق هجران در نیابی
- شمارهٔ ۱۶۴ — ای شمع رخسار ترا، تابی به هر کاشانهای
- شمارهٔ ۱۶۵ - استقبال از سعدی — زهی روی تو روشن آفتابی
- شمارهٔ ۱۶۸ — ای دل، ار پی به سر کوی ارادت بردی
- شمارهٔ ۱۶۱ — عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی
- شمارهٔ ۱۶۳ — ای که با طرّه پرچین و شکست آمدهای
- شمارهٔ ۱۶۹ — دلا در عشقبازی ترک جان گفت، نکو کردی
- شمارهٔ ۱۷۳ — با اهل وفا ز هر چه داری
- شمارهٔ ۱۷۱ — لب شیرین شکرخند داری
- شمارهٔ ۱۷۲ — دلا از مردمی بویی نداری
- شمارهٔ ۱۷۵ — دلا ز نرگس مستانهٔ که میپرسی؟
- شمارهٔ ۱۷۶ — از سبزه رعنا خطی بر روی گلگون میکشی
- شمارهٔ ۱۷۰ — اگر زلف تو خم در خم نبودی
- شمارهٔ ۱۷۴ — مرا کشتی، متاب آن گوشه ابرو به عیاری
- شمارهٔ ۱۷۸ — ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی
- شمارهٔ ۱۷۹ — مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
- شمارهٔ ۱۸۴ — چه حالتست که از حال من نمیپرسی؟
- شمارهٔ ۱۸۰ — ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانی
- شمارهٔ ۱۷۷ — مرا دلی است بدان زلف تابدار یکی
- شمارهٔ ۱۸۳ — خال که بر عارض مهوش نهی
- شمارهٔ ۱۸۲ - استقبال از کمال خجندی — دولت وصلش میسر کی شود بیجستوجوی؟
- شمارهٔ ۱۸۱ - در باب بار ندادن بایسنقر به وی در مجلسی — ای که در بزم طرب جام دمادم میزنی
- شمارهٔ ۱۸۵ — چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟