نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باغ را باز مگر مژده گلریز آمد

که نسیم سحر از طرف چمن تیز آمد

توتیا رنگ غباری ز رهش پیدا شد

که صبا مشک فشان، غالیه آمیز آمد

نونو اسباب طرب ساخته کن، کاندر باغ

گل نوخاسته و سبزه نوخیز آمد

باز عشق توام از صبر جدایی فرمود

باز بیمار مرا نوبت پرهیز آمد

جام شاهی که ز خون جگرش پر کردند

خوار منگر، که زلال طرب‌انگیز آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ سرسبزی و شادابی بهار است. شاعر از باز شدن باغ و آمدن بوی گل و نسیم لطیف سحر می‌گوید که نشانه‌های زندگانی و شادی را به ارمغان آورده است. او همچنین به عشق و عاطفه‌اش اشاره می‌کند که پس از جدایی، دوباره به سراغش آمده و احساسی از درد و بیماری را در او ایجاد کرده است. با نگاهی به زیبایی‌های طبیعت، شاعر به شادی و طرب اشاره می‌کند و از جام پر از خون جگر نیز سخن می‌گوید که نشانه‌ای از غم و خوشی‌های مختلط در زندگی است.