نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل چو سلطان ملک جان گردد

پادشاه همه جهان گردد

چون ز چونی رسد به بی چونی

مالک ملک لامکان گردد

دل ز صورت چو رو به معنی کرد

بی نشانش همه نشان گردد

گرد بر گرد نقطهٔ وحدت

همچو پرگار خط کشان گردد

اول خویش را چو بشناسد

مهدی آخر الزمان گرد

چون طلسمش شکسته شد به درست

گنج پنهان بر او عیان گردد

نقد دل قلب از آنش می خوانند

که ملقب به این و آن گردد

گاه باشد مجاور کعبه

گاه مست در مغان گردد

عرش اعظم دل است و آن دل ماست

به دلیل این سخن بیان گردد

هر که شد غرقه اندر این دریا

قطره اش بحر بیکران گردد

چون ز هستی خود شود فانی

باقی ملک جاودان گردد

هر که دل را شناخت در دو جهان

فارغ از سود و از زیان گردد

لیس فی الدار غیرهُ دیّار

این چنین کن اگر چنان گردد

سخن دل ز گفتهٔ سید

مونس جان عاشقان گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تشریح حالاتی می‌پردازد که دل آدمی می‌تواند تجربه کند. وقتی دل به حقیقت و معنا روی می‌آورد، از صورت ظاهری فراتر رفته و به همه چیز وابسته می‌شود. دل با شناخت خویش می‌تواند به مقام بالایی دست یابد و به نوعی به مالکیت عالم وجود برسد. همچنین، دل به عنوان عرش اعظم شناخته می‌شود و همواره در جستجوی حقیقت و دیار واقعی است. وقتی فرد از خود و هستی‌اش فانی شود، به بقای جاودان خواهد رسید و از دغدغه‌های دنیوی رها می‌شود. در نهایت، سخن دل، مونس جان عاشقان است و ما را به درک عمیق‌تری از زندگی و حقیقت سوق می‌دهد.