قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هرچه مقصود تو است آن گردد
هرچه گوئی چنین چنان گردد
آفتاب ار چه شب نهان گردد
روز روشن چو شد عیان گردد
دارم امید آنکه هر گوشه
مأمن جمله مومنان گردد
هر فقیری توانگری یابد
پیر از دولتش جوان گردد
همچو من رند مست کی یابد
گرچه گرد جهان روان گردد
رد نگردد به هیچ رو هرگز
هرکه مقبول مقبلان گردد
باش ایمن که ما رها نکنیم
هرکه همراه عارفان گردد
هر معانی که خاطرت خواهد
آن معانی به تو بیان گردد
یار ما دوستدار آل رسول
سرور جمله عاشقان گردد
هر که یابد خبر ز حال وجود
واقف از حال همگنان گردد
نوبهار است منع نتوان کرد
بلبل ار گرد گلسِتان گردد
همه کس دوستدار خود سازد
فارغ از جمله دشمنان گردد
متمکن نشسته با یاران
نه روان گرد این و آن گردد
عارفی کو به مادهد دل را
جان ما در پیش روان گردد
در جهان هر که نعمت الله یافت
سرور جملهٔ جهان گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان امیدها و آرزوهای شاعر درباره جامعه و انسانها میپردازد. شاعر میگوید که هر چیزی که بخواهیم و بگوییم، محقق میشود و روزی خواهد رسید که مومنان در آرامش خواهند بود. همچنین، فقرا میتوانند به ثروت برسند و سالخوردگان به جوانی دست یابند. شاعر به پیروی از عارفان تأکید میکند و بیان میکند که هر کس به موجودات و همگان آگاهی پیدا کند، از حال دیگران مطلع خواهد شد. او همچنین به زیبایی بهار و عشق به دوستان و یاران اشاره میکند. در نهایت، شاعر میگوید که هر کسی که نعمتهای الهی را دریابد، به سروری در جهان خواهد رسید.