قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رند مستی که گرد ما گردد
گر گدائیست پادشا گردد
هرکه با جام می بود همدم
کی ز همدم دمی جدا گردد
خوش امینی بود که همچون ما
محرم راز کبریا گردد
به یقین هر که خویش بشناسد
عارف حضرت خدا گردد
بی شکی جز یکی نخواهد دید
دیده گر گرد دو سرا گردد
هر که با ما نشست در دریا
واقف از حال و ذوق ما گردد
بار اغیار بارها بکشد
از در یار هر که وا گردد
دُرد دردش بنوش و خوش می باش
که تو را درد دل دوا گردد
بر در او کسی که یابد بار
بر در غیر او کجا گرد
لذت ما به ذوق دریابد
هر که در عشق مبتلا گردد
آنکه بینا بود عصا چه کند
کور باشد که با عصا گردد
هر که گردد به گرد میخانه
بگذارش مدام تا گردد
عشق باقی و ما به او باقی
کی بقائی چنین فنا گردد
شود از غیر عشق بیگانه
آنکه با عشق آشنا گردد
هر که را سیدش بود خواجه
بندهٔ دیگری چرا گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای عاشقان و معتادان به میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که هر کس با دوستان و همدمان خوب باشد، به مقام و معرفت بالایی میرسد و اگر با عشق آشنا شود، به زندگی معنایی عمیقتر میبخشد. شاعر همچنین بیان میکند که عشق حقیقی انسان را از تعلقات دنیوی آزاد میکند و هر که عشق را بشناسد، نمیتواند به غیر عشق توجه کند. در نهایت، او تأکید میکند که همانند میخانه، عشق باعث میشود انسان به شناخت و درک عمیقتری از خود و خدا برسد.