نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سالها در سفر به سر گشتیم

عاشقانه به بحر و بر گشتیم

تا ببینیم نور دیدهٔ خود

پای تا سر همه نظر گشتیم

گرد بر گرد نقطهٔ وحدت

همچو پرگار پی سپر گشتیم

عاشق و مست و لاابالی وار

در پی دوست در به در گشتیم

ظاهر و باطن جهان دیدیم

معنی خاص هر صُور گشتیم

بی خبر طالب همی بودیم

تا که از خویش باخبر گشتیم

یار ما بود عین ما به یقین

ما بدین معرفت سمر گشتیم

او شکر بود و جان من چون گل

ما به هم همچو گلشکر گشتیم

آفتاب جمال او دیدیم

باز تابنده چون قمر گشتیم

کُشتگان بلای غم بودیم

زنده و شادمان دگر گشتیم

پا نهادیم بر سر کونین

در همه حال معتبر گشتیم

غرقه اندر محیط عشق شدیم

واصل مخزن گهر گشتیم

نعمت الله را عیان دیدیم

عین توحید را بصر گشتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به سفر جستجو و عشق می‌پردازد. سال‌ها به دنبال حقیقت و معشوق خود گشته و در این مسیر، به تجلیات مختلف جهان نگریسته و به معنی امور پی برده است. در نهایت به شناخت خود و وجود یار رسیدند و این دانایی، زندگی و شادی را برای آن‌ها به ارمغان آورده است. آن‌ها برای رسیدن به درک عمیق عشق، از ظواهر گذشتند و به باطن پیوستند، به گونه‌ای که به وحدت و حقیقت الهی نزدیک شدند و در این راه به آرامش و لذت رسیدند.