قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نقش رویش خیال تا بسته
این چنین کس خیال نابسته
جلوه داده جمال معنی را
صورتی در خیال ما بسته
رو نموده ربوده دل از ما
زلف بگشوده و قبا بسته
آفتابی که دیده بسته نقاب
یا که مه برقع از حیا بسته
بند روبند بسته و عشقش
عقل را دست بر قفا بسته
در میانست وخلق از او به کنار
نور چشم است و دیده ها بسته
هندوی زلف او به عیّاری
چین گرفته ره خطا بسته
جای خود کرده در سراچهٔ چشم
پرده بر دیده از هوا بسته
آمده مست و جام می بردست
های هوئی درین سرا بسته
به خدا عهد بسته ام به خدا
نشکنم عهد با خدا بسته
ساقیا در مبند و بگشا در
نبود در بر آشنا بسته
این کرم بین که پادشه کمری
بر میان من گدا بسته
عشق او بسته هر کسی به کسی
نعمت الله به عشق وابسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد تأثیرات عشق و خیالات ناشی از آن است. شاعر به توصیف زیبایی و جذبهای میپردازد که محبوب او دارد و نشان میدهد چگونه عشق میتواند انسان را به شدت مجذوب خود کند. احساسات عشق، آزادی و وابستگی را در هم میآمیزد و شاعر به بیان احوالات خود در این عشق پرداخته است. او به عهدی که با خدا بسته اشاره میکند و از دوست میخواهد در را برای او بگشاید، زیرا عشق او به زندگیاش معنا میدهد و او را به کمال میرساند. در نهایت، شاعر به وابستگی عمیق انسانها به عشق میپردازد و آن را به عنوان نعمت خداوند توصیف میکند.