قصیدهٔ شمارهٔ ۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر نه آب است اصل گوهر چیست
جوهر گوهر منور چیست
همه عالم چو گوهری دریاب
با تو گفتم بدان که گوهر چیست
نقطه در دور دایره بنمود
گرنه آب است این مدور چیست
خط فاصل میان ظلمت و نور
جز وجود مضاف دیگر چیست
گر نه می ساغر است و ساغر می
در حقیقت بگو که ساغر چیست
نزد ما موج و بحر هر دو یکی است
به جز از آب عین مظهر چیست
جام گیتی نماست یعنی دل
به کف آور ببین که دلبر چیست
عالمی از وجود موجودند
کس نگوید وجود خود بر چیست
گر یکی را هزار بشماری
آن همه جز یکی مکرر چیست
گر بدانی حقیقت انسان
باز یابی که صدر مصدر چیست
نقش عالم خیال اوست ببین
ورنه معنی این مصور چیست
به مَثل گر نمود حق جوئی
حلقهٔ سیم و خاتم زر چیست
لوح محفوظ را روان می خوان
تا بدانی که اصل دفتر چیست
گرنه آب و حیات معرفت است
عین کوثر بگو که کوثر چیست
بزم عشقست و عاشقان سرمست
به از این جنت ای برادر چیست
گر نگوئی که مصطفی حقست
بازوی ذوالفقار و حیدر چیست
نعمت الله مظهر عشق است
منکر او به غیر کافر چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکر دربارهٔ حقیقت وجود و معانی عمیق زندگی میپردازد. شاعر از جنبههای مختلفی مانند آب، جوهر، نور و ظلمت، ساغر و می به بررسی معانی میپردازد و میپرسد اگر اینها نباشند پس حقیقت چیست. او به تشابهات و یکی بودن چیزها اشاره میکند و بیان میکند که همه موجودات در اصل وجود یکی هستند. همچنین شاعر رابطه عشق و معرفت را مطرح کرده و بر اهمیت شناخت حقیقت تأکید میکند. در نهایت، او اصرار دارد که اگر کسی حقیقت عشق و الهیت را نادیده بگیرد، واقعاً کافر است. این شعر دعوایی برای درک عمیقتر از رازهای زندگی و حقیقت وجود است.