قصیدهٔ شمارهٔ ۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مرد مردانه شاه مردان است
در همه حال مرد مردان است
در ولایت ولی والی اوست
بر همه کاینات سلطان است
سید اولیا علی ولی
آنکه عالم تنست و او جان است
گرچه من جان عالمش گفتم
غلطی گفتهام که جانان است
بی ولای علی ولی نشوی
گر تو را صد هزار برهان است
ابن عم رسول یار خدا
آن خلیفه علی عمران است
یوسف مصر عالمش خوانم
شاه تبریز و میر او جان است
نه فلک با ستارگان شب و روز
گرد دولت سراش گردان است
دیگران گر خلاف او کردند
لاجرم حالشان پریشان است
واجب است انقیاد او بر ما
خدمت ما به قدر امکان است
حسب و هم نسب بُود به کمال
عمل و علم او فراوان است
مهر او گنج و دل چو گنجینه
خانه بی گنج ، کُنج ویران است
بر در کبریای حضرت او
شاه عالم پناه دربان است
دوستی رسول و آل رسول
نزد مؤمن کمال ایمان است
باطنا شمس و ظاهرا ماه است
نور هر دو به خلق تابان است
رو رضای علی بدست آور
گر تو را اشتیاق رضوان است
یادگار محمد است و علی
نعمت الله که میر مستان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی مقام و شخصیت علی (ع)، به عنوان ولی و امام مؤمنان صحبت میکند و او را به عنوان مردی بزرگ و بینظیر توصیف میکند. همچنین بر اهمیت ولایت علی و محبت به او تأکید دارد و میگوید که بدون ولایت او نمیتوان به کمال رسید، حتی اگر دلایل متعددی داشته باشیم. علی (ع) به عنوان جان عالم و خلیفهی رسول خدا معرفی میشود و دوستی او و خاندانش نشانهی کمال ایمان است. در نهایت، به یادگاری از پیامبر و علی اشاره میکند که نعمت خداوند است و به کسانی که میل به رضایت الهی دارند، توصیه میشود که در پی کسب رضای علی باشند.