قصیدهٔ شمارهٔ ۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قصاید / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بنازم جان روح افزای سید
بنازم صورت زیبای سید
همه اسرار او دارد کماهی
بنازم آن دل دانای سید
توان دید آفتاب هر دو عالم
به نور دیدهٔ دانای سید
سر افرازی کنی در دین و دنیا
گرت در سر بُود سودای سید
به نزد همت ما هفت دریا
بود یک قطره از دریای سید
ز سید غیر سید من نجویم
ندارم هیچکس بر جای سید
محمد سید و سادات عالم
شدند از جان و دل مولای سید
برای ما نباشد هیچ مخفی
اگر باشیم ما بر رای سید
شِکر ریزی کنی در مصر معنی
به صورت گر خوری حلوای سید
ز سِر سینهٔ بی کینهٔ او
شدم واقف من از ایمای سید
دم جان بخش از عیسی طلب کن
ز موسی جوید و بیضای سید
غلام سیدم از جان و از دل
به خاک پای بی همتای سید
به فردا می دهد امروز وعده
بنازم وعدهٔ فردای سید
دو چشم نعمت الله نور از او دید
که باشد روز و شب مأوای سید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی ستایش و محبت به سید و مقام والای اوست. شاعر از زیبایی صورت و دل دانای سید سخن میگوید و او را منبع نور و سر افرازی در دین و دنیا میداند. اشاره به دریای دانش و معرفت سید شده و شاعر صراحتاً میگوید که هیچ کس به اندازهی سید برایش مهم نیست. همچنین بر ارتباط عمیق خود با او تأکید کرده و از وفاداریاش سخن میگوید. شاعر به مقام محمد و سادات نیز اشاره کرده و بر این عقیده است که راهنمایی و بصیرت را تنها از سید میتوان جست. در نهایت، وعدهی روشنایی و آرامش در زندگی را به واسطهی سید میداند.