نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۰۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حاصل ما دل است و حاصل دل

درد عشقست بنگر این حاصل

درد عشقش بیان کنم چه بود

مشکل حل و حل هر مشکل

گوشهٔ دل سرای اوست ولی

عشق لاخارج است و لاداخل

عاقبت بازگشت جمله به ماست

بوالعجب حق به حق شود واصل

بحر عشقش به ما چو موجی زد

هم ز ما شد حجاب ما حائل

جسم و جان را به جزو و کل بسپار

بی سر و پا در آ به خلوت دل

شاهبازی نه بلبل گلزار

روح محضی چه می کنی گل و گل

عشق او گوهر خزانهٔ ماست

معنی دریا و صورتم ساحل

تا که سید ز خود کناری کرد

در میان نیست جز خدا قائل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دل و ارتباط آنها با حق و حقیقت است. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که عشق نتیجه‌ای جز درد ندارد و این درد، راهی برای حل مشکلات است. عشق را هم‌چنین به عنوان امری جاودانه و بیرون از وجود ملموس انسان توصیف می‌کند. او تأکید می‌کند که در نهایت همه به سوی یک حقیقت واحد (خدا) برمی‌گردند و تمام حجاب‌ها از بین می‌روند. عشق را به دریای عمیق تشبیه می‌کند که در آن وجود شخصی به جز خدا وجود ندارد. در کل، شعر نگاهی عمیق و فلسفی به عشق و معنای آن دارد.