غزل شمارهٔ ۱۰۳۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سالها شد که به جان طالب جانان خودم
درد دل می طلبم در پی درمان خودم
جام می بر کف و در کوی مغان می گردم
رند سرمست خود و ساقی مستان خودم
در نظر آینه می آرم و خود می نگرم
عاشق روی خود و واله و حیران خودم
مو به مو با همهٔ خلق مرا پیوند است
بستهٔ سلسلهٔ زلف پریشان خودم
نفسم آب حیاتی به جهان می بخشد
خضر وقت خودم و چشمهٔ حیوان خودم
سید و بنده و محبوب و محب خویشم
هر چه هستم دل و دلدار خود و آن خودم
نعمت اللهم و با ساقی سرمست حریف
بر سر خوان خودم دایم و مهمان خودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلتنگی و جستجوی عشق و حقیقت درونی شاعر است. او با درد و التهاب به دنبال درمان دل خویش میگردد و در جستجوی معشوق خود، در دنیای مستانه و شاداب میچرخد. خود را در آینه میبیند و عاشق خود است، در حالی که در ارتباطی عمیق با دیگران نیز قرار دارد. شاعر به این واقعیت میرسد که همه چیز در وجود او متصل به عشق و هویت اوست و خود را در نقشهای مختلفی چون سید و بنده تعریف میکند. در نهایت، او بر سر سفره خود و در کنار ساقی خود مینشیند و با رعایت نعمتها و لذتهای زندگی، به خود و هویتش میبالد.